آن گونه كه تي. اچ مارشال در كتاب «طبقه، مردم و توسعه اجتماعي»
مي گويد؛ رشد اجتماعي با قايل شدن سه گونه حق براي افراد همراه است: اول، حقوق مدني يا همان كه امروز حقوق قانوني نام دارد و شامل حق
مالكيت، حق مصوونيت يكسان، حق آزادي بيان، حق آزادي عقيده و حق آزادي
انتخاب مكان زندگي است.
دوم، حقوق اجتماعي يا حق برخورداري از امنيت و
رفاه اقتصادي، تأمين اجتماعي، بيمه بيكاري و حداقل دستمزد كه در صورت
گسترش، به پديد آمدن دولت رفاه منجر ميشود و سوم، حقوق سياسي يا حق
شركت در انتخابات بهعنوان انتخاب كننده يا انتخاب شونده.
دستيابي كامل به حقوق سياسي و حق رأي تقريباً تا همين اواخر در هيچ
كشوري مقدور نبود. به صراحت ميتوان گفت كه كسب حق رأي حتي براي مردان،
- طي
يك فرآيند طولاني مبارزه به دست
آمده است. اين مبارزات براي زنان روندي سختتر و زماني طولانيتر را در
پي
داشته است و اروپاييان بسيار زودتر از ساير ملتهاي جهان به حقوق سياسي
دست يافتند. آن دسته دولتها يا نظامهاي سياسي كه اجازه ميدهند مردم يك
كشور در تصميمگيريهاي سياسي مداخله كرده و رؤساي جمهور، نمايندگان
پارلماني يا اعضاي شوراهاي شهري، محلي و سنديكايي خود را خويشتن انتخاب
كنند، دولتهاي دموكراتيك يا نظامهايي پايبند به دموكراسي
اند. مطابق نظر گيدنز، دموكراسي شامل انواع مختلف است ، دموكراسي
نمايندگي چند حزبي، دموكراسي نمايندگي تك حزبي و دموكراسي مشاركتي يا
دموكراسي مستقيم است. در دموكراسي نمايندگي چند حزبي، گزينشگران
قادرند از ميان چند يا حداقل دو حزب، يكي را برگزينند. اين نظام كه در
آن، جمعيت بزرگسال كشور داراي حق رأي هستند، همان نظام دموكراسي ليبرال
يا ليبرال دموكراسي است. آمريكا، اروپاي غربي، نيوزيلند، جاپان،
استراليا، بنگلادش، بلژيك، كانادا، چك، دانمارك، آلمان، يونان، هنگري،
هند، اسراييل، ايتاليا، مالاوي، نپال، هالند، ناروي، پاكستان، آفريقاي
جنوبي، اسپانيا، سوئدن، سوييس، تايوان، تايلند، تركيه و بريتانيا در
زمره اين نظامها هستند.
كاربرد اصطلاح دموكراسي، عمومأ به همين نظام هاي دموكراتيك ليبرال
اشاره دارد، اما برخي از كشورها كه بدون حضور چندين حزب سياسي، تنها با
يك حزب اداره ميشوند؛ مانند شوروي سابق، چين و برخي كشورهاي اروپاي
شرقي، نيز خويشتن را كشورهايي دموكراتيك مينامند. در واقع، در
اينگونه كشورها دموكراسي از طريق سانتراليزم يا دموكراسي هرمي جريان
مييابد. از سوي ديگر برخي ديگر از دولتها هستند كه اگر چه داراي نظام
سطنتي هستند، اما قدرت پادشاهان آنها بسيار محدود است و سلاطين در واقع
پادشاهيهاي مشروطه هستند. ملكه انگلستان، پادشاها سوئد ن و
بلژيك و امپراتور جاپان، جملگي در اين مقوله جاي ميگيرند. كشورهاي
ديگري هم هستند كه با رژيم پادشاهي اداره ميشوند و پادشاهان هنوز هم
مقتدرانه زمام امور را در دست دارند. عربستان سعودي، اردن و شيخ
نشينهاي خليج فارس، جملگي در زمره اين كشورها به شمار ميروند.
احزاب سياسي تا زماني كه به رسميت شناخته نشده يا فرصت دستيابي به
حكومت را كسب نكرده باشند، جنبش ناميده ميشوند. در آلمان، حزب سوسيال
دموكراتها پيش از آن كه قدرت را بهعنوان يك حزب در دست بگيرد، جنبشي
بود كه توسط بيسمارك ممنوع اعلام شده بود. احزاب اروپايي با وجود تاثير
عميق و همه جانبهاي كه بر سياستهاي حاكم ميگذارند، همگي خاستگاهي سياسي
ندارند؛ بهعنوان مثال، برخي احزاب مبنايي مذهبي دارند كه احزاب اسلاسي
تركيه، پارتي سوسيال كرتين در بلژيك و كاتوليك فولكس پارتيج از
اينگونهاند. برخي ديگر مانند حزب ملي اسكاتلند در بريتانيا يا
اسونسكافولك پارتيت در فنلاند، داراي خاستگاه قومي، ناسيوناليستي و
زباني
اند. بعضي ديگر نماينده روستاها و دهقانان اند، براي مثال سنترپارتيت
در سوئدن يا شوايتزر ريشه فولكس پارتي درسوييس جزو همين دسته به شمار
ميروند. عده ديگري از احزاب مانند حزب سبزهاي آلمان هم احزاب طرفدار
محيط زيستاند.
احزاب سياسي نيز (برحسب تمايلات سياسي) بهگونه هاي
مختلفي تقسيم ميشوند كه احزاب سوسياليست يا كارگري، كمونيست (در
فرانسه، اسپانيا و ايتاليا)، محافظهكار (فرانسه و بريتانيا)، ميانهرو
(ليبرال دموكراتها و سوسيال دموكراتهاي بريتانيا) از مهمترين آنها
هستند. در نظامهاي حزبي يا رهبر حزب اكثريت به بالاترين مقام دولتي در
كشور - نخستوزيري - ميرسد يا رييس جمهور، جداي از انتخابات مجلس بايد
انتخاب شود. آمريكا، نمونه اين نظام اخير است. در قانون اساسي آمريكا،
اصل بر تفكيك قواست و مردم پس از انتخاب گزينشگران رييس جمهور، فرد
منتخب گزينشگران را به
عنوان رييس جمهور به رسميت ميشناسند. در فرانسه و مطابق اصل هفتم قانون
اساسي جمهوري پنجم، رييس جمهور به موجب اكثريت مطلق آرا انتخاب ميشود و
در صورت عدم موفقيت در كسب اكثريت مطلق آرا، مرحله دوم رأي گيري در
يكشنبه بعد و بين دارندگان بالاترين آرا انجام ميشود. در صورت
كنارهگيري نامزدها در مرحله دوم، دو نامزد داراي بالاترين آرا در مرحله
اول، در انتخابات شركت ميكنند تا در نهايت يك نفر به
عنوان رييس جمهور برگزيده شود.
در
آلمان اعضاي پارلمان آن كشور بر اساس شيوه اكثريت كامل يا اكثريت نسبي
انتخاب ميشوند. بدين ترتيب، نيمي از اعضاي پارلمان از حوزههايي كه هر
نامزد در آن داراي بالاترين آراء بوده است، انتخاب ميشوند و نيم ديگر
هم به نسبت آرايشان در مناطق خاص گزينش ميگردند و همين شيوه موجب كسب
كرسيهاي پارلماني توسط حزب سبز شده است. در بريتانيا، پس از شكاف حزب
كارگر در سال
۱۹۸۰ وشكلگيري حزب سوسيال دموكرات و نيز پس از دوران
سياست تاچريسم، علاوه بر احزاب و به
ويژه دو حزب مهم كارگر و محافظه كار آنچه در جريان انتخابات نقشي اساسي
در ايجاد توازن ميان احزاب بازي ميكند، مطبوعات است. امروز روزنامههاي
حامي حزب محافظه كار
بر بازار مطبوعات چيرگي يافته اند
و از ميان روزنامه هاي
موجود، تنها «ديلي ميرور» كه بيست ودو در صد از همه تيراژ روزنامه ها
را داراست از حزب كارگر حمايت ميكند، برخلاف چين كه حزب كمونيست با
كنترول نيرومند دستگاه مطبوعات، سانسورهاي شديدي را بر رسانه ها
و مطبوعات تحميل مينمايد زيرا اساساً قرار نيست توازني ميان دو يا چند
حزب يا جريان ايجاد شود.
ميزان مشاركت سياسي زنان در انتخابات از جمله عوامل مهم و تاثيرگذار بر
اين عمل سياسي است. اكنون، عربستان سعودي تنها كشوري است كه زنان در
سطح ملي از حق رأي دادن محروم
اند. در اندونزيا و در سطح منطقه اي
مثل جاكارتا، زنان نميتوانند در رأي گيري شوراها شركت كنند چون حق رأي
فقط مخصوص سرپرست خانواده است. در كشورهاي ديگر، زنان بيشتر نقش
متوازن كننده داشته اند
و حضورشان در انتخابات به مراتب كمتر از مردان بوده است. مطابق داده هاي
يك تحقيق ، ميزان مشارت زنان آمريكا در انتخابات رياست جمهوري 6/3 درصد
و در بريتانيا چهار درصد كمتر از مردان است. در سوئدن، آلمان و
كانادا، زنان و مردان به يك ميزان در انتخابات رياست جمهوري شركت
نميكنند و در جاپان، ايتاليا و فنلاند، ميزان حضور زنان بيشتر از
مردان است. همچنين در ايتاليا، فرانسه و آلمان، زنان گزينشگر (رأي
دهنده) بيش از مردان به محافظه
كاري گرايش دارند. در بريتانيا، زنان جوان به حزب محافظهكار تمايل
دارند و بدين ترتيب توازن پيش گفته حاصل ميآيد.
دومين عامل تأثيرگذار بر امر انتخابات، گزينش و نظارت است. نظارت بر
امر انتخابات، از يك جهت بايد جنبه پيشگيري از وقوع تخلف را داشته
باشد و از سوي ديگر بايد جنبه پيگيري و تعقيب و رفع و ابطال موارد
تخلف را دارا باشد. بنابراين اين نظارت همه موارد و مربوط به لزوم صحت
برگزاري انتخابات و درستي نمايندگي و نمايندگان را شامل ميشود. تمامي
كشورهاي دموكراتيك، طبق نظام قانونگذاري خويش ضابطه تعيين صلاحيتها را
مشخص كردهاند. در بيشتر كشورها، سن، مليت يا تابعيت، اقامت و تصدي
وظايف دولتي از عوامل تعيين صلاحيت نامزدهاست. جنون، محكوميت ،
ورشكستگي مالي، تحصيلات پايين و فقدان معيارهاي علمي در بيشتر كشورها
موجبات سلب صلاحيت نامزدها را فراهم ميآورد. در برخي كشورها، مشاغلي
همچون کار در اردو ، وظايف قضايي و پستهاي اجرايي هم جزو مواردي است كه
عدم صلاحيت نامزدها را موجب ميشود. مطابق قانون احزاب سياسي مصوب
۱۹۶۵
تركيه، نودوپنج در صد نامزدها بايد با رأي مستقيم تأمين كنندگان هزينه هاي
حزب در هر حوزه و در انتخابات پارلماني انتخاب شوند. اما قانون ثبت نام
انتخابات ناروي مصوب
۱۹۲۱ تصميمگيري درباره فهرست انتخاباتي را بر عهده
شوراي حزب در هر حوزه انتخاباتي ميگذارد.
در
برخي از كشورها مانند غنا و لائوس، نامزدها بايد داراي ديپلم باشند.
سناتورهاي بلژيكي بايد از بين وزيران، نمايندگان، دارندگان مدرك
ليسانس، كاركنان عالي مقام دولت، مسوولين نظامي، استادان دانشگاه،
رؤساي مؤسسات مهم اقتصادي يا مؤدياني كه بيش از سه هزار فرانك ماليات
مستقيم در سال ميپردازند، برگزيده شوند. در استراليا، كانادا، هند،
ايرلند و نيجريه، كاركنان دولت و همه حقوق بگيران از خزانه دولت، در
مدت خدمت خود نميتوانند انتخاب شوند. در يونان و يوگسلاويا، تمامي
كاركنان دولت از حق انتخاب شدن محرومند. در برزيل، شرط حضور واليان
ولايت و رؤساي پوليس در انتخابات اين است كه سه ماه مانده به انتخابات
از پست خود استعفا دهند. در ناروي، درباريان و ديپلماتها حق انتخاب شدن
ندارند. در فنلاند، مصر و تركيه، نظاميان از نمايند گي
محرومند. در كانادا، بريتانيا، برزيل ويوگسلاويا، قضات از حق انتخاب
شدن محرومند. در ايسلند، قضات محاکم عالي و در فنلاند اعضاي محاکم،
ديوان عالي اداري و ثارنوال پارلماني نميتوانند انتخاب شوند. در
بريتانيا، اعضاي روحانيت آنگليكان، در اسكاتلند برخي مقامات روحاني و
كشيشهاي كاتوليك، در اسراييل تمام خاخامها و روحانيون ساير مذاهب و در
يونان همه سردفتران از انتخاب شدن محرومند.
از
منظر حقوقي، تا زماني كه پروسه انتخابات، رأي گيري و اعلام نهايي
نتايج، مورد اعتراض مردم يا احزاب و مقامات قرار نگيرد، به منزله صحت
انتخاب است. رسيدگي به اعتراضها وشكايات يا به تأييد صحت انتخابات منجر
شده و يا روند رأي گيري ابطال و انتخابات از سر گرفته ميشود. انتخابات
اخير اوكراين، اعتراض يوشچنكو و از سر گيري مجدد رأي گيري، نمونهاي از
اين دست است. مجازات اعمال غير قانوني نظير تهديد و تطميع، از جريمه
نقدي تا زندان در نوسان است. در رومانيا، پولند و تركيه پنج سال، در
فنلاند دو سال و در ايتاليا حتي تا پانزده سال زندان هم براي جرايم
انتخاباتي در نظر گرفته
اند. مرجع رسيدگي كننده به شكايات، در برخي كشورها مجلس است و بلغاريا،
پولند، رومانيا، يوگسلاويا، هنگري، هالند، ناروي، سوييس، دانمارك،
ايتاليا، لوكزامبورگ و بلژيك از اين دسته
اند. در كشورهايي نظير غنا، زلا
ندنو، سريلانكا، ايرلند و استراليا، به تقليد از انگلستان، قاضيها به
شكايات انتخاباتي رسيدگي ميكنند. در تركيه، ديوان عالي انتخابات و در
يونان، ديوان انتخابات به
عنوان محاکم تخصصي در امور انتخاباتي به اين مهم ميپردازند. در اتريش،
شوراي قانون اساسي مسؤوليت رسيدگي به شكايات انتخاباتي را عهده دار
است.
اعضاي اين شورا را رييس جمهور به پيشنهاد شوراي فدرال، هيأت دولت و
شوراي ملي منصوب ميكند. در فرانسه، شوراي قانون اساسي مسؤول اين كار
است. اعضاي شوراي قانون اساسي فرانسه متشكل از سه نفر پيشنهادي رييس
جمهور، سه نفر از سوي رييس مجلس ملي و سه نفر منتخب مجلس سنا (جمعأ نو
نفر) است. در فيليپين، مجلس سنا و مجلس نمايندگان مشركا به امر شكايات
انتخاباتي رسيدگي ميكنند.
در
افغانستان، دفتر مشترك تنظيم انتخابات (JEMB)
هيأت تنظيم كننده و نظارت كننده پروسه انتخابات است و مطابق ماده 61
قانون اساسي افغانستان و فرامين رياست جمهوري درباره كميسيون مستقل
انتخابات، دفتر مشترك تنظيم انتخابات مسؤول رسيدگي به صلاحيتها است.
اين دفتر مشتمل است بر نو تن اعضاي كميسيون مستقل انتخابات افغانستان و
تعدادي از اعضاي سازمانهاي بين
المللي كه از سوي نمانيده سازمان ملل متحد تعيين ميشود. رييس اين دفتر،
خود نيز يك عضو غير رأي دهنده است. دفتر مشترك تنظيم انتخابات، همچنين
مسؤوليت تصويب العملها و بررسي هرگونه شكايات در ارتباط با پروسه
انتخابات را عهده دار
است.
نخستين انتخابات جدي در جهان اسلام، انتخاب پارلماني امپراطوري عثماني
در سال ۱۸۷۶ بود. اين انتخابات، البته شروع خوبي براي پارلمانتاريزم
اسلامي نبود، چرا كه مجلس، بنابه گفته برناردلوييس، همچون «نهاد رامي
بود كه به صورت تشريفاتي به اوامر سلطان گردن مي
نهاد.» در عراق پيشين، مطابق قانون اساسي مصوب
۱۹۷۰، عراقي بودن (تولد
در عراق و از پدر و مادر عراقي) از شروط رييس جمهور شدن بود و مجلس
شوراي ملي هم از نمايندگان مردم در بخشهاي مختلف سياسي، اقتصادي و
اجتماعي تشكيل ميشد. در سوريه و بر طبق اصل 55 قانون اساسي مصوب 13
مارچ ۱۹۷۳، مقررات مربوط به انتخابات و مراجعه به آراي عمومي و شرايط
لازم براي نمايندگان مجلس خلق را قانون تعيين ميكند. همچنين برابر اصل
پنجاه وشش، نامزدها حق دارند بر جريان انتخابات نظارت داشته باشند.
نامزد رياست جمهوري سوريه، مطابق اصل 3 13 بايد عرب، تبعه سوريه، داراي
چهل سال تمام و اهليت تمتع از حقوق مدني و سياسي باشد. در مصر، مقررات
انتخابات، رفراندوم و شرايط نمايندگي مجلس خلق را اصل 89 قانون اساسي
تعيين ميكند.
تا
امروز مجلس تنها يك نامزد را براي رياست جمهوري بر ميگزيد و مردم در يك
همه
پرسي به او رأي ميدادند. با مخالفتهاي احزاب مخالف در مصر و بيان اين
كه اين تغييرات به
گونهاي ديگر انتخاب رييس جمهور را محدود ميكند، به توصيه حسني مبارك ،
قرار شده است كه مجلس خلق مصر تغييرات در قانون رياست جمهوري را به رأي
گذارد، ماده 76 قانون اساسي را تغيير دهد وراه را براي ورود بيش از يك
نامزد هموار كند. تا كنون مجلس فقط يك نامزد را براي رياست جمهوري بر
ميگزيد و مردم در يك همه
پرسي به او رأي ميدادند. در همين رابطه «البفت» يكي از مخالفان ماده 76
تهديد كرده است كه اگر اين ماده به شكل
مطلوب تغيير نكند، مخالفان مانند اخوان المسلمين عمل ميكنند.
اندونزيا اولين انتخابات آزاد خود را پس از سوهارتو برگزار كرد. خلاء
به وجود امده پس از سوهارتو، از سوي ديگر باعث شد اين كشور تيمور شرقي
را از دست بدهد. همچنين در اين دوران انديشه هاي
جدايي
طلبانه رشد يافت و درگيريهاي خونين قومي بالا گرفت. در مالزيا و طي
انتخابات سال
۲۰۰۴ احزاب غير ديني جاي احزاب ديني را گرفتند، به
گونه اي
كه «عبدالله احمد بداوي» با شعار رفرم و دولت خوب وارد رقابتهاي
انتخاباتي شد و به پيروزي نيز دست يافت. عراق جديد اما اگر چه در تصرف
نيروهاي خارجي است؛ ولي طي يك پروسه دقيق، حساس و مهم انتخاباتي، اولين
حكومت شيعه عرب در خاورميانه را تأسيس كرد. برابر گزارش خبرگزاريها شصت
درصد از واجدان شرايط در انتخابات نمايندگان مجمع عمومي كه منجر به
انتخاب ريس جمهور، نخست
وزير و رييس مجلس ميشود، شركت كردند. نقش و حضور كردها و نيز آيت الله
سيستاني، دو عامل مهم و تعيين كننده در انتخابات عراق بود.
در چين، قانون اساسي
مصوب 4 دسامبر ۱۹۸۳ بيان ميدارد كه رييس جمهوري خلق
چين و معاون او را كنگره ملي خلق انتخاب ميكند (اصل 79). همچنين نامزد
مقام رياست جمهوري يا معاون او بايد داراي 45 سال تمام شد (همان اصل) و
قوميت، نژاد، جنسيت، زمينه خانوادگي، اعتقادات مذهبي، تحصيلات، وضع
مالي و اقامت هيچ تاثيري در شرايط گزينش فرد بر گزيده ندارد (اصل 34).
تاجيكستان در قانون اساسي مصوب 6 نوامبر
۱۹۹۴ 15 تصريح كرده است كه
نامزد رياست جمهوري بايد بين 35 تا 65 سال داشته، زبان دولتي را بداند
و از ده سال گذشته بدينسو در تاجيكستان زندگي كرده باشد. همچنين حداقل
پنج در صد از انتخاب كنندگان بايد پيشنهاد نامزدي او را امضا كرده
باشند (اصل 65). در ازبكستان و مطابق قانون اساسي مصوب 8 دسامبر
۱۹۹۲،
نامزد رياست جمهوري بايد حداقل دو سال پيش از انتخابات به طور مداوم در
خاك ازبكستان مقيم باشد. (اصل90) همچنين انتخاب رييس جمهور بر اساس
انتخابات عمومي، مستقيم با رأي مخفي و مساوي صورت خواهد گرفت.
قانون اساسي قرقيزستان مصوب 5 مه
۱۹۹۳ تصريح ميكند كه هر فردي كه
نامزدي وي به تأييد و امضاي 50 نفر رسيده باشد ميتواند رياست جمهوري
شود. (ماده 44، بند 3). همچنين نتايج انتخابات رياست جمهوري بايد
حداكثر هفت روز پس از انتخابات از سوي شوراي قانون اساسي تأييد شود
(ماده 45). اعضاي شوراي قانون اساسي توسط شوراي عالي و بر اساس پيشنهاد
رييس جمهور تعيين ميشوند (ماده 58، بند11). در روسيه، کسانيکه كه به
حكم محکمه در زندان به سر ميبرند از حق انتخاب كردن و انتخاب شدن
محروماند. (بند 3، ماده 81، قانون اساسي مصوب 12 دسامبر
۱۹۹۳) و كار
رسيدگي به شكايات نامزدها بر عهده شوراي قانون اساسي است (بند 4).
اتباع جمهوري سوسياليستي رومانيا مطابق اصل 25 قانون مصوب
۱۹۶۵ آن كشور
حق دارند نمايندگان خود را در هر زمان كه بخواهند، طبق همان روشي كه
آنان را انتخاب كردهاند، بر كنار كنند. تعيين صحت يا عدم صحت انتخابات
بر عهده مجمع بزرگ ملي است (اصل 47). قانون اساسي دانمارك (مصوب جنوري
۱۹۵۳) 17 تغيير سن رأي دهندگان را تنها هنگامي مجاز ميداند كه لايحه
مصوب مجلس ابتدا به همه
پرسي گذاشته شود و سپس به توشيح پادشاه برسد. (بند 2 اصل 29).
تعيين صلاحيت نمايندگان، تعيين اعتبار يا تشخيص عدم صلاحيت آنها بر
عهده مجلس است (اصل 33). در ايتاليا رييس جمهور توسط مجلس و در اجلاس
مشترك اعضاي آنها انتخاب ميشود (اصل 83، قانون اساسي مصوب
۱۹۷۴ با
تغييرات). انتخاب رييس جمهور با رأي مخفي و با اكثريت دو سوم اعضاي
شركت كننده انجام ميگيرد. ميزان براي كفايت اكثريت مطلق آرا، سه بار
رأي گيري است. نامزد رياست جمهوري بايد داراي 50 سال تمام باشد (اصل
84). رييس جمهور فرانسه از طريق رأي گيري مستقيم و براي مدت هفت سال
انتخاب ميشود (اصل 6 قانون اساسي جمهوري پنجم). شوراي قانون اساسي بر
حسن اجراي قانون انتخابات رياست جمهوري رسيدگي، اعتراضات را بررسي و
نتايج نهايي را اعلام ميكند.
نقش جنبش ها و احزاب سياسي
در نظام مردم سالاری
حزب
يك پديدهي اجتماعي و تاريخي است و مانند هر پديدهي اجتماعي - تاريخي
ديگر، معنا و مفهومش تابع زمان و مكان است. در مقطع زماني حاضر، ساختار
تشكيلاتي، استراتژي و اهداف سازماني كه تحت عنوان حزب در يك كشور
توسعهنيافته به فعاليت ميپردازد، متفاوت با سازماني است كه تحت همين
نام در يك كشور درحالتوسعه يا توسعه
نيافته فعاليت ميكند. لذا يافتن مفهومي واحد كه واجد خصوصيات كلي
چنين پديدهاي باشد تا حدودي دشوار مينمايد.
دراينجا بهمنظور ايجاد امكاني براي ادامهي بحث و با الگو قراردادن
احزابي كه توانستهاند در صحنهي سياسي كشورهاي متبوع خود نقشي پايدار
و مثبت بازي كنند، به برشمردن كاركردهاي اصلي - فقط اصلي - يك حزب
اشاره ميگردد:
-
حزب بهمثابه سازماني بازتابانندهي نيازها و خواستههاي بنيادين يك
لايه و يك طبقهي اجتماعي.
-
حزب بهمثابه عنصري تعاملي بين حكومت - قدرت مستقر - از يكسو و
جامعهي مدني و تودههاي مردم از سوي ديگر.
-
حزب بهمثابه بستري براي تعليم و رشد افرادي تشكيلاتي و تحليلگر جهت
مديريت بزرگ.
-
حزب بهمثابه حضور يك هويت جمعي شناخته شده جهت تسهيل شناخت اجتماعي.
اينكه اين كاركردهاي چهارگانه تا چه حدي لازم و ملزوم يكديگرند و با
هم چه ارتباط سازوارهاي دارند بحثي جداگانه است كه در اين نوشتار به
آن پرداخته نخواهد شد. ولي ذكر يك نكته ضروري بهنظر ميرسد و آنهم
اينكه هركدام از كاركردهاي مذكور براي يك حزب به منزله پايهاي است
براي يك ميز. حزبي ميتواند با ثبات و استمرار باشد كه كاركردهاي
گفتهشده در آن محقق گردد و در غير اينصورت تعادل نخواهد داشت و
تدريجاً بهسمت سترونشدن پيش خواهد رفت. پس
از ذكر اين مقدمه، پرسش اين است كه در جامعهي كنوني ما كه به باور
بسياري از صاحبنظران جامعهاي در حال گذار از مناسبات و روابط فرهنگي
- اقتصادي كهن به مناسبات و روابط فرهنگي - اقتصادي مدرن است، تا چه
ميزان شرايط براي تحقق كاركردهاي چهارگانهي برشمردهشده وجود دارد.
بهعبارت روشنتر، حزب پاسخ به كدام نياز بر زمينماندهي كنوني جامعه
است.
گفته شد كه نخستين كاركرد يك حزب آن است كه نيازها و خواستههاي يك
لايه و يا يك طبقهي اجتماعي و يا حتي لايهها و طبقاتي را بازتاب دهد،
بديهي است قبل از شكلگيري، تداوم و احراز هويت واحد يك لايه يا طبقهي
اجتماعي امكان تجميع نيازها و خواستهها و هدايت آنها وجود ندارد. اگر
در جامعهاي طبقات اجتماعي دائماً دچار بيثباتي، تغيير مرزها، حركات
ژلهاي و نابودي قرار داشته باشند، امكان احراز هويت واحد و خودآگاهي
نسبت به اين هويت و سرانجام نياز هدايتشده وجود ندارد.
براي فهم معيارهاي جامعه شناسي تقسيم بندي رژيمهاي سياسي بايد به رابطه
ميان دولت و جامعه توجه كرد، چرا كه براساس مدل تحليلي ديويد ايستون هر
ستاده اي(output)
در يك سيستم سياسي ناشي از داده هاي(input)
است كه برخاسته از نيازهاي جامعه است و جامعه يعني تك تك افراد انساني
كه در تقابل با يكديگر به وجود آورنده فرهنگ و تمدن و سياست و اقتصاد
مي باشند. بر اين اساس، بررسي روابط پيچيده ميان جامعه و دولت و به
ويژه اثرگذاري نيروهاي اجتماعي بر عرصه سياست مدنظر مي باشد. آر.اچ.
توني، مورخ معروف انگليسي در تعريف قدرت مي گفت: «قدرت عبارت است از
توانايي يك فرد يا گروهي از افراد براي تغيير شيوه عمل افراد يا گروه
هاي ديگر در جهت دلخواه آن فرد يا گروه» گرچه از اين تعريف به صورت عام
فقط در جهت توصيف قدرت استفاده مي گردد اما به صورت خاص مي تواند حاوي
نكات مورد نظر در باب اهميت و نقش نيروهاي اجتماعي در ساخت و شكل دهي
به قدرت نيز باشد كه نمود بارز اين فعل و انفعالات در جامعه شكل گيري
احزاب مختلف با عقايد و خاستگاه هاي متفاوت اجتماعي است. در حقيقت
شكافهاي اجتماعي هستند كه باعث ايجاد طيف هاي مختلفي در عرصه چارچوب
بندي هاي سياسي مي شوند. هيچ جامعه اي را نمي توان يافت كه فاقد شكاف
اجتماعي باشد.
براساس همين شكافها است كه احزاب محافظه كار، راديكال، سوسياليست و
ليبرال و... شكل مي گيرند و در زندگي سياسي اثر مي گذارند. البته بين
نيروهاي اجتماعي و احزاب سياسي انطباق كاملي وجود ندارد و درحقيقت همين
امر است كه موجب پيدايش گونه هاي مختلفي از احزاب سياسي در ساخت جامعه
مي شود. احزاب سياسي تحت شرايط اجتماعي خاص شكل مي گيرند. مثلاً در
جوامع سنتي كه قدرت سياسي در دست اليگارشي كوچكي بود، پيدايش حزب به
مفهوم جديد آن امكان نداشت و مفهوم حزب سياسي كه مبتني بر ايدئولوژي،
سازماندهي، و برنامه هاي مشخص است پديده اي جديد به شمار مي رود. علاوه
بر ارتباط موجود بين جامعه و احزاب سياسي بايد به رابطه متقابل احزاب و
گروه هاي سياسي با نظامهاي سياسي نيز توجه نمود. چرا كه هر نظام سياسي
نيز به فراخور ساختار و چارچوب خود پديد آورنده دسته خاصي از احزاب
است. يعني همان طور كه گروه ها و شكافهاي اجتماعي در به وجود آوردن
احزاب نقش دارند دولتها كه مهمترين واحدهاي سياسي در هر كشوري تلقي مي
گردند نيز حائز اهميت زيادي هستند و حتي اهميتي بيش از عوامل قبلي را
دارا مي باشند. مثلاً انقلاب فرانسه و ميراث آن موج جديدي از محافظه
كاري و سنت گرايي را برانگيخت و يا رژيمهاي ليبرال به مفهوم خاص، در
نتيجه بحرانهاي محافظه كار پيدا شدند. تحول در ساخت اقتصادي و اجتماعي،
افول اشرافيت زميندار و گسترش طبقات تجاري و صنعتي همراه با نوسازي
فرهنگي و تجدد، زمينه ظهور رژيمهاي ليبرال را فراهم آورد. علاوه بر اين
احزاب ايجاد شده در جامعه در تقابل با يكديگر نيز مي توانند به وجود
آورنده حزب و دسته سياسي جديدي باشند. چنانچه به عنوان مثال نخستين
واكنشهاي محافظه كارانه در مقابل اصلاح طلبيهاي دولت مطلقه پيدا شد.
در
تمامي موارد ذكر شده و همچنين در فرايندهاي سنتز گونه بين نوع رژيمهاي
موجود و احزاب تشكيل شده، اين اجتماعات انساني هستند كه دچار تغيير و
تحول شده و پذيراي رژيمها و احزاب جديد مي گردند و خود به نوعي در
معادلات بين آنها شركت كرده و فرايند تأثيرگذاري و تأثيرپذيري را تكميل
مي نمايند.
البته نيروهاي اجتماعي شامل طبقات به مفهوم دقيق آن و گروه ها و شئوني
مي شوند كه ذاتاً طبقه به شمار نمي روند وليكن ممكن است به نمايندگي از
طبقات اجتماعي عمل كنند يا داراي ايدئولوژي طبقاتي باشند. براي اينكه
اين طبقات قدرت تأثيرگذاري پيدا كنند به عواملي مثل سازماندهي و
ايدئولوژي مشخص نيازمندند، تا بتوانند در مواجهه با ساير ايدئولوژي ها
ايستادگي داشته باشند. شايد بتوان تعبير ابرايدئولوژي را براي آن به
كار برد. همانند ايدئولوژي اسلامي در صدر اسلام كه از ساير ايدئولوژي
هاي رقيب خود در آن مقطع تاريخي نيرومند تر عمل نمود و مورد بعدي ميزان
همبستگي در درون ساختار طبقات اجتماعي و بين طبقات جديد و قديم است.
بنابراين مي توان گفت هرچه ميزان مشاوره و برخورد گروه ها در فرايند
حكومت بيشتر باشد، استقلال نسبي آن نيز افزايش مي يابد و اين به معناي
مشاركت بيشتر اجتماعي در زندگي سياسي است. اين مسئله يعني اثرگذاري
نيروهاي اجتماعي در داخل اجتماع به قدري حائز اهميت است كه منتسكيو در
كتاب روح القوانين خود به ايجاد رابطه منطقي بين دولت به عنوان يك
متغير وابسته و جامعه به عنوان يك متغير مستقل مي پردازد و در اين
راستا ذكر مي كند كه حكومتها منعكس كننده واقعيات جامعه خود هستند.
براي ايجاد يك حكومت شايسته بايد از طريق ايجاد جامعه اي شايسته اقدام
نمود و يكي از خصوصيات يك حكومت شايسته، مشاركت سياسي مردم مي باشد و
در اين راستا كاركرد حزب، كاناليزه نمودن درخواستهاي سياسي و غيرسياسي
افراد جامعه است. مسلماً رابطه دوجانبه افراد اجتماع، دولت و احزاب و
نحوه كاركرد و تأثيرگذاريشان بر هم در چنين سيستمي آشكار است.
- تعريف جنبش اجتماعي و
حزب سياسي
محققان و نويسندگان اجتماعي و سياسي از جنبش اجتماعي و حزب سياسي تعريف
هاي متعددي ارائه كرده اند كه در اينجا به بيان چند نمونه از آنها
بسنده مي كنيم.
- تعريف جنبش اجتماعي
گي
روشه در تعريف جنبش اجتماعي مي نويسد: جنبش اجتماعي عبارت از سازماني
كاملاً شكل گرفته و مشخص است كه به منظور دفاع و يا گسترش و يا دستيابي
به هدف هاي خاصي به گروه بندي و تشكل اعضاء مي پردازد. آنتوني گيدنز در
كتاب جامعه شناسي خود جنبش اجتماعي را كوشش جمعي براي پيشبرد منافع
مشترك، يا تأمين هدفي مشترك، از طريق عمل جمعي خارج از حوزه نهادهاي
رسمي تعريف مي كند. ترنر و كيليان نيز در كتاب رفتار جمعي خود جنبش
اجتماعي را اقدام دسته جمعي مجموعه اي از افراد جامعه مي دانند كه براي
تبليغ و ترويج و نهايتاً عملي ساختن يا جلوگيري از تغييري در جامعه به
طور كلي و يا بخش و پاره اي از جامعه يعني در بين گروهها يا عده اي از
افراد جامعه، بسيج شده و اقدام مي كنند.
- تعريف حزب سياسي
تعريف حزب سياسي نيز همانند بسياري از مفاهيم ديگر علوم اجتماعي دشوار
است. زيرا اين مفهوم در طي زمان تغيير كرده و در يك زمان و مكان هم
چندين مفهوم از آن وجود داشته است. از دشواريهاي ديگر در تعريف حزب
سياسي گوناگوني ويژگي هاي آنها است.
لئون اپستين از دانشمندان علوم سياسي در تعريف حزب سياسي مي گويد: حزب
سياسي عبارت است از هر نوع گروهي، ولو با سازماندهي ضعيف، كه درصدد
انتخاب مقامات حكومتي تحت يك عنوان معين باشد. جيوواني سارتوري نيز در
رويكردي توصيفي حزب را چنين تعريف مي كند: حزب سياسي عبارت است از هر
گروه سياسي داراي يك عنوان رسمي كه در انتخابات شركت كرده و اين امكان
يا توانايي را دارد كه از طريق انتخابات ( آزاد يا غير از آن)،
نامزدهاي مورد نظر خود را در رأس پست ها و مناصب عمومي جامعه قرار دهد.
با
توجه به تعريف هايي كه از جنبش اجتماعي و حزب سياسي ارائه شده، با وجود
آن كه هر دو رفتار جمعي هستند و براي پيشبرد اهداف و تأمين منافع مشترك
مي كوشند، اما ميزان فراگيري، سازماندهي، هدف و روش و ابزار جنبش
اجتماعي با حزب سياسي متفاوت است. جنبش اجتماعي عموماً داراي فراگيري
گسترده تر، سازماندهي كمتر، هدف غيرسياسي تر از حزب سياسي است و اعضاي
آن برخلاف حزب سياسي به صورت رسمي نمي كوشند قدرت را در اختيار بگيرند.
- ويژگي هاي جنبش
اجتماعي و حزب سياسي
با
وجود آن كه در تعريف جنبش اجتماعي و حزب سياسي برخي ويژگي هاي اين دو
مشخص شد، اما براي آن كه اين موضوع بهتر تبيين شود در اينجا ويژگي هاي
جنبش اجتماعي و حزب سياسي نيز به طور جداگانه بررسي مي شود. همانند
تعريف، در بيان ويژگي هاي جنبش اجتماعي و حزب سياسي نيز جامعه شناسان
ديدگاههاي مختلف را ابراز مي كنند و در برخي موارد ويژگي هاي متفاوتي
را برمي شمارند.
- ويژگي هاي جنبش
اجتماعي
لترپي، گرلاخ و ويرجينيا اچ.هاين به پنج خصوصيت مشترك ساختار سازماني،
الگوهاي عضوگيري، ايدئولوژي، تعهد شخصي و حريفان جنبش هاي اجتماعي
اشاره مي كنند:
-
ساختار و نحوه سازماندهي جنبش هاي اجتماعي از سلول هاي نيمه خودمختار
تركيب يافته و جنبش داراي چند سرو غيرمتمركز است. جنبش يك رهبر عالي
ندارد، بلكه هر بخش يا سلول داراي رهبر يا رهبراني و واحدهاي سازماني
جنبش هر كدام داراي عضو، ساختار و ايدئولوژي هستند.
-
الگوهاي عضوگيري در جنبش هاي اجتماعي براساس روابط شخصي و چهره به چهره
با دوستان، همسايگان و همكاران است.
-
هر جنبش داراي ايدئولوژي مخصوص به خود است كه ارزش ها و اهداف را مشخص
مي كند و يك شبكه مفهومي منسجم را براي تفسير تجربيات و حوادث فراهم مي
آورد. همچنين امور مربوط به اهداف و ايجاد تغيير را تأمين، مخالفان را
مشخص و گروههاي جداگانه را با يكديگر متحد مي كند.
- تعهد و الزام افراد
به وسيله كنش ها يا تجربه بدست مي آيد و جاي افراد را در سازمان مشخص
مي كند و آنها را باارزش ها، تعهدات و رفتار جديد آشنا مي سازد.
- حريفان ممكن است
واقعي يا تصنعي باشند كه براي ترويج و رشد جنبش لازم هستند و موجبات
اتحاد و تعهد جنبش مي شوند. يكي از نويسندگان چهار ويژگي براي جنبش هاي
اجتماعي نام مي برد كه براي شكل گيري و استمرار فعاليت اين جنبش ها
مؤثرند. اين ويژگي ها كه در همه جنبش ها، اعم از سنتي و جديد، مشترك
هستند عبارتند از:
الف)
جنبش ها حول محور يك يا چند تضاد و شكاف در جامعه شكل مي گيرند،
مانند شكاف سياسي، جنسيتي، قومي و طبقاتي از عمده ترين اين شكاف ها
است.
ب)
آموزه ها، ايده ها و شعارهاي مشتركي بايد شكل گرفته باشد و هواداران
جنبش در جريان قبول و استقبال از اين آموزه ها نسبت به يكديگر احساس
آگاهي، هويت و همبستگي كنند. (اين روزها به مجموعه اين آموزه ها
«گفتمان» مي گويند در حالي كه در دو دهه قبل از آن به نام «ايدئولوژي»
ياد مي كردند.)
ج)
روابط ميان طرفداران جنبش فقط به احزاب، نهادها و سازمانهاي بزرگ
بوروكراتيك متكي نيست بلكه به شبكه وسيع روابط غيررسمي در ميان
همفكران، همكاران و دوستان اتكاي اساسي دارد و نهادهاي حكومتي به
راحتي نمي توانند اين شبكه وسيع روابط جمعي با شبكه روابط محسوس را از
پيش روي خود بردارند.
د)در تمام جنبش ها بايد امكان شكل خاصي از اعتراض جمعي و سياسي وجود
داشته باشد. معمولاً امكان اين اعتراض وقتي فراهم مي شود كه يا
ساختارهاي دولت اجازه فعاليت به جنبش ها را بدهد، يا دولت ضعيف باشد و
قادر به كنترول فعاليت جنبش ها نباشد و يا نيروي ناشي از بسيج مردمي
جنبش چنان قوي باشد كه دولت نتواند، آن را كنترول كند.
علاوه بر اين مي توان ويژگي هاي ديگر نيز براي جنبش هاي اجتماعي برشمرد
كه برخي از آنها به شرح زير مي باشند:
-از نظر گستردگي زماني و مكاني جنبش هاي اجتماعي محدوده اي نسبتاً وسيع
را در برمي گيرند. آنها پديده اي گروهي، موقتي و محلي نيستند.
-
جنبش هاي اجتماعي از مركزيت و رهبري و ايدئولوژي واحدي برخوردار
نيستند. خواست آنها يا هدف كلي آنها مشخص است، اما هيچ برنامه عمل
مشخصي را دنبال نمي كنند و تابع هيچ ايدئولوژي خاصي نيستند. همچنين به
خاطر گستردگي جنبش ها، افراد و گروههاي متفاوتي در چارچوب آنها فعاليت
مي كنند و هر كس درك خاص خود را از مبارزه و اهداف آنها دارد. گاه
البته چنين به نظر مي رسد كه در برخي از جنبش ها يك ايدئولوژيك نقش
تعيين كننده دارد.
-
جنبش هاي اجتماعي از پويايي بالايي برخوردارند و پي در پي سمت و سوي
حركت آنها تغيير مي كند، اعضاي جديد گرايش هاي جديد را با خود به درون
جنبش مي آورند و
گرايش هاي جديدي را در تطابق با آنچه در جامعه در حال وقوع است بر آن
حاكم مي كنند. با اين حال خط و سير كلي جنبش ها به هر رو ثابت مي ماند
و نمي توان اهدافي يكسره نو و متفاوت براي آنها تعيين كرد. به عنوان
مثال جنبش كارگري را نمي توان به صورت جنبشي در خدمت سرمايه در آورد و
يا جنبش محيط زيست را نمي توان به سطح جنبشي براي گسترش عدالت ارتقا
داد.
-
جنبش هاي اجتماعي تغيير شرايط در يك حوزه معين زندگي اجتماعي را مي
طلبند، جنبش هاي اجتماعي نه تنها عملاً نمي توانند جز در يك حوزه فعال
باشند، بلكه به خاطر گستردگي خود محدود به يك حوزه معين باقي مي مانند.
زندگي اجتماعي مدرن اساساً انشقاق يافته است. حوزه هاي گوناگون زندگي
اجتماعي نسبت به يكديگر به حد معيني از استقلال رسيده اند.يك حوزه
ديگر نمي تواند در كاركرد حوزه هاي ديگري دخالت كند.
-
ويژگي ديگر جنبش هاي اجتماعي اين است كه دستاورد و تا حدي هدف اصلي
آنها بيش از آن كه تغيير ساخت قدرت يا تحميل خود به قدرت باشد،
سازماندهي توده ها و تغيير و تعليم افكار عمومي است. قدرت جنبش هاي
اجتماعي در گستردگي و درجه سازماندهي آنها نهفته است. از اين نظر بايد
در جهت جذب اعضاي جديد و سازماندهي آنها بكوشند و اين بدون كار تبليغي
و ترويجي ناممكن است. همزمان اهداف جنبش هاي اجتماعي نه در گستره سياست
كه در گستره جامعه تحقق مي يابد.
ويژگي هاي حزب سياسي
با
تعريف هايي كه از حزب ارائه شد، مي توان ويژگي هاي آن را نيز اين گونه
برشمرد:
-
توافق نظر معيني درباره اصول بنيادي ميان افراد تشكيل دهنده حزب سياسي؛
-
سازمان يافتگي اعضا و داشتن تشكيلات و فلسفه كاملاً منسجم؛
-
تلاش براي دست يافتن به هدف ها از راههاي مشخص شده در قانون اساسي؛
-
كوشش در راه گستراندن و تأمين منافع ملي، نه منافع محلي يا منطقه اي؛
-
مبارزه در راه تصرف قدرت سياسي براي تأمين منافع عمومي؛
-
وجود رهبري تك سالار و اليگارشيك در ذات سازمان حزب.
لاپالمبارا و ايرون واينر در كتاب احزاب سياسي و توسعه سياسي پس از
ارائه تعريفي از حزب سياسي مي گويند: هر حزب بايد داراي چهار ويژگي
باشد:
اول اينكه حزب
بايد داراي سازماندهي مركزي و رهبري كننده، پايدار و ماندني باشد. يعني
اين اميد را بايد داشت كه دوره زندگي حزب از عمر رهبران حزب درازتر
است. به زبان ديگر تشكيلات حزب نبايد با مردن رهبران و بنيانگذاران حزب
از هم بپاشد.
دوم
اينكه حزب بايد داراي سازمان هاي محلي پايدار بوده و با سازمان هاي
مركزي حزب پيوند هميشگي و گونه گون داشته باشد.
سوم
اينكه رهبران مركزي و محلي بايد مصمم باشند كه قدرت سياسي را در پهنه
كشور خواه به تنهايي يا به ياري حزب هاي ديگر به دست گيرند و آن را
رهبري و اداره كنند و نبايد تنها به اعمال نفوذ بر قدرت سياسي حاكم
بسنده كنند.
سرانجاماينكه حزب بايد از پشتيباني توده مردم برخوردار باشد. با
ويژگي هاي يادشده در مورد جنبش هاي اجتماعي و احزاب سياسي به نوعي
تفاوت عمده اين دو مفهوم از نظر ماهيتي و ساختاري روشن شد. اينكه جنبش
هاي اجتماعي داراي تشكيلات كمتر سازمان يافته و رسمي هستند و عضويت در
آنها آسانتر از حزب سياسي است و همچنين تفاوت رهبري در جنبش اجتماعي و
حزب سياسي در بيان اين ويژگي ها مورد توجه قرار گرفت. نكته ديگر در اين
بررسي تطبيقي تفاوت اهداف و شيوه هاي دستيابي به آنها در جنبش هاي
اجتماعي و احزاب سياسي بوده است.
-
شكل گيري جنبش اجتماعي و حزب سياسي
-
شكل گيري جنبش اجتماعي
زماني كه انسان هاي ناراضي از طريق عمل جمعي مشترك متحد شوند، نطفه
جنبش اجتماعي بسته مي شود. متحد شدن براي عمل جمعي مشترك چنانچه با شرط
پيش گفته همراه شوند، جنبش اجتماعي از قوه به فعل درمي آيد و بروز مي
كند، لذا احساس مشترك شرط لازم است، اما شرط كافي نيست. همچنين فضاي
سياسي مناسبي بايد در جامعه فراهم شود و حداقلي از تضمين هاي لازم براي
صيانت از حقوق فردي، حقوق گروهها، تشكل ها و سازمان هاي اجتماعي بايد
به صورت قانوني و نهادينه وجود داشته باشد و از طرف نظام سياسي به
رسميت شناخته شود. همچنين مشاركت حداقل اعضا براي شكل گيري جنبش
اجتماعي لازم است. در مقابل پايمال كردن حقوق فردي، گروهي و سازماني،
فقدان فضاي سياسي مناسب، سركوب شديد و گاه خشن جنبش هاي اجتماعي و ضعف
عرصه عمومي و جامعه مدني مانع شكل گيري و تداوم فعاليت اجتماعي مي
شوند.
چه
عللي باعث به وجود آمدن جنبش هاي اجتماعي در جامعه مي شود؟ در پاسخ به
اين پرسش نظريه هاي مختلفي مطرح شده است.
براساس نظريه تخاصم طبقاتي كه در تفسير جنبش هاي اجتماعي ماركسيستي در
قرن نوزدهم اروپا به كار مي رفت، جنبش هاي اجتماعي ناشي از تناقض جامعه
مدرن (جامعه صنعتي) است. اگرچه در اين جامعه طبقات گوناگون وجود دارد،
اما دو طبقه سرمايه دار و طبقه كارگر هستند كه تخاصم اين دو طبقه موجب
شكل گيري جنبش كارگري و سوسياليستي مي شد. در نظريه هاي ساختي- كاركردي
كه از دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ به تدريج كاربرد آنها در تفسير جنبش هاي
اجتماعي مطرح شده سه نظريه جامعه توده اي، فشار ساختاري و محروميت نسبي
مطرح شده اند. در نظريه اول، جامعه متشكل از افراد ريشه كن شده (اتميك)
فرض مي شود. سرعت دگرگوني هاي اجتماعي، سست شدن پيوندهاي جمعي با تزلزل
در سنت هاي اجتماعي، ضعف گروه هاي اجتماعي (يا نهادهاي مدني)، بي
اعتبار شدن گروه هاي مرجع كه در تعيين هنجارهاي اجتماعي اثرگذار هستند
و بالاخره رشد فزاينده و سريع شهرنشيني، همگي زمينه ساز توليد افراد
رها شده در جامعه مي شوند كه مستعد شركت در جنبش هاي اجتماعي و بازيابي
مجدد خود هستند. مطابق اين نظريه در سيستم اجتماعي نابرابري وجود دارد،
نهادهاي اجتماعي كاركرد مناسبي ندارند (مانند وقوع انسداد سياسي در
نهاد دولت)، ارزش هاي اعلام شده و رفتارهاي مردم با هم هماهنگ نيستند.
اين شرايط تعادل و توازن جامعه را از بين مي برد و در نتيجه نابرابريها
و فشار ناشي از اين عدم تعادل، سوخت ماشين جنبش هاي اجتماعي را تأمين
مي كند. در نظريه محروميت نسبي عدم تعادل و كارآيي نهادها و ساختارها
مورد توجه نيست بلكه شرايط ذهني فرد كه در آن احساس مي كند ميان
انتظارات و واقعياتي كه با آنها سروكار دارد هماهنگي وجود ندارد، مورد
توجه قرار مي گيرد. اين عدم رضامندي و سرخوردگي كه ناشي از احساس
ناهماهنگي ميان انتظار و واقعيت ها است منجر به تكوين جنبش هاي اجتماعي
مي گردد.
همچنين مطابق نظريه هاي بسيج منابع، جنبش هاي اجتماعي به خاطر فعاليت
آگاهانه و سازماني حاملان جنبش شكل مي گيرند. اگر حاملان جنبش بتوانند
اهداف، استراتژي ها و راهبردهاي خود را با توجه به مقتضيات جامعه، به
دقت مشخص كنند و اگر بتوانند منابع مادي (مانند پول و وقت مردم) و
منابع معنوي و سمبليك (مانند اينكه تا چه اندازه قادر باشند از مشروعيت
رفتار خود دفاع كنند) را به درستي بسيج كنند، در آن صورت جنبش به راه
مي افتد. در اين ديدگاه جنبش هاي اجتماعي اعمالي هستند كه با احتساب
هزينه و فايده انجام مي گيرند و جنبه كاملاً عقلاني دارند. به عبارت
ديگر، افراد و گروهها به عنوان حاملان جنبش با استفاده از فرصت ها، روش
هاي ارتباطي، كارآيي سازماني، رقابت رودررو با گروه هاي رقيب و تدوين
طرحهاي صحيح مي توانند از شكاف ها، تضادها و اختلافات فراوان موجود در
جوامع كنوني براي پيشبرد اهداف جنبش استفاده كنند. لذا در اين رويكرد
فشار رواني و سرخوردگي خود به خود مهم نيست، بلكه شخصيت ها، محافل،
گروه ها و سازمان هايي داراي اهميت هستند كه بتوانند به لحاظ مادي و
معنوي از اين سرخوردگي ها استفاده كنند. در چشم انداز بسيج منابع سه
نظريه مشهور وجود دارد.
اول
نظريه اولسون- به آبرشال است كه براساس آن جنبش اجتماعي وقتي به راه مي
افتد كه نخبگان و هواداران بتوانند منافع مادي (مثل نفوذ، تعهد، دوستي
و مهارت) را بسيج كنند. بسيج نيز شامل مجموعه برنامه ها و اقداماتي است
كه براي پيگيري اهداف جنبش صورت مي گيرد. به ميزاني كه آن اهداف از نظر
هواداران باارزش تلقي شود و امكان دستيابي به اهداف با هزينه هاي زيادي
همراه نباشد، حاملان جنبش قادر خواهند بود عده بيشتري را جذب جنبش كنند
و امكان پيروزي آن بيشتر است. دوم نظريه زالد- مكارتي است از نظر آنها
جنبش هاي جديد در جوامعي اتفاق مي افتد كه غير از افزايش سطح عمومي
رفاه مردم، مسبوق به رشد فزاينده سازمان هاي اجتماعي هستند. اين تجربه
سازماني فرصت را به اعضاي جنبش مي دهد كه عنصر سازماندهي در جنبش را به
قصد تحقق اهداف آن تقويت كنند. هواداران ماهر و حرفه اي كه تجربه كار
سازماني دارند، سازمان هاي جنبش را به نحو مؤثري اداره و هدايت مي
كنند. عمل سازماني اعضاي ماهر به رقابت ميان سازمان هاي جنبش براي جذب
هواداران جديد دامن مي زند و بدين ترتيب هواداران بالقوه به هواداران
فعال در جنبش تبديل مي شوند.
نظريه هاي ديگر پيرامون شكل گيري جنبش هاي اجتماعي كه توسط برخي
انديشمندان مطرح شده اند به نظريه هاي ساختي و ارزش محور معروف شدند.
براساس اين نظريه ها نقش طبقه متوسط جديد (اوفه)، ارزش هاي زيست جهان،
مقاومت در برابر عقلانيت ابزاري، باز كردن عرصه عمومي (هابرماس) و گسست
نسلي، ارزش هاي فرامادي (اينگلهارت) در شكل گيري جنبش هاي اجتماعي مؤثر
هستند. همچنين در نظريه هاي ساختي هويت محور نيز نظرات اشخاصي چون تورن
پيرامون چالش بر سر كنترول توليدات فرهنگي، هويت يابي كوشندگان، ملوچي
در مورد هويت يابي در حوزه جامعه مدني، شبكه هاي شناور نامحسوس افراد
آگاه و ماهر و همچنين كاستلز در زمينه هويت يابي در جامعه شبكه اي در
شكل گيري جنبش هاي اجتماعي مطرح مي باشند.
اسملسر شش شرط را سرچشمه رفتار اجتماعي در كل و جنبش هاي اجتماعي به
طور خاص تلقي مي كند:
-
زمينه ساختاري، يعني شرايط كلي اجتماعي مساعد (يا نامساعد) براي شكل
گيري جنبش هاي اجتماعي. بر اين اساس جنبش هاي اجتماعي در شرايطي ظهور
مي كنند كه جامعه با مشكلات جدي روبه رو شده است، اما خصوصيات ساختاري
خاصي هستند كه به رفتارهاي جمعي خاصي اجازه ظهور مي دهند.
-
فشارهاي ساختاري يا تنش هايي كه باعث بروز تضاد منافع در جامعه مي
شوند. مانند اختلافات طبقاتي، محروميت اقتصادي، تبعيض نژادي و قومي و
غيره.
-
رشد و گسترش باورهاي تعميم يافته كه به معناي ايدئولوژي هايي است كه
نارضايتي ها را متبلور مي سازند و راههاي رفع آنها را نشان مي دهند كه
اين مي تواند به شكل ايدئولوژي هاي مشخص يا ايده هاي محدود باشد.
-
عوامل شتاب دهنده كه حوادث و رويدادهايي هستند كه موجب ورود افراد به
عرصه عمل مي شوند و مي توانند به شكل رويدادي خاص باشند.
-
بسيج شركت كنندگان براي عمل، يعني گروه هماهنگ بسيج شده همراه با شبكه
هاي ارتباطي و پشتوانه هاي مالي.
-عملكرد كنترول اجتماعي كه عبارت است از پاسخ حكومت به جنبش به صورت
ايجاد اصلاحات يا سركوب و...
علاوه بر زمينه ها و عوامل گفته شده كه در پيدايش جنبش هاي اجتماعي
مؤثرند باتامور در كتاب جامعه شناسي خود مي نويسد: موفقيت درازمدت جنبش
هاي اجتماعي به چند شرط كلي و بسته است، در وهله اول، لازم است كه اين
گونه جنبش ها دكتريني را تنظيم كنند كه توانايي برانگيختن شور و شوق و
تعهد در مورد فعاليت سياسي و اجتماعي مداوم داشته باشد. اين دكترين كه
ممكن است درباره آزادي ملي، آزادي يك طبقه يا هدف كلي ديگر باشد كه از
نظر بسياري از مردم مهم است، بايد مشتمل بر يك تئوري اجتماعي باشد كه
بتواند مسايل اصلي را توضيح داده، هدف ها و راههاي رسيدن به آنها را
روشن ساخته و طرح كلي اشكال ديگر جامعه را ترسيم كند.
دومين شرط مهم براي موفقيت جنبش اجتماعي اين است كه در نقطه اي از
گسترش خود گروه هاي سياسي سازمان يافته تر ايجاد كند يا سازمان هاي
سياسي موجود را كه مي توانند مستقيماً درگير مبارزه براي به دست آوردن
قدرت شوند و پس از به دست آوردن قدرت ظرفيت استفاده از آن را براي
بازسازي جامعه دارا باشند، براي اجراي مقاصد خود به كار گيرد يا تصرف
كند.
-شكل گيري حزب سياسي
وجود احزاب به نوعي به تقسيم و چندگانگي قدرت سياسي و ايجاد يك ضد قدرت
در برابر قدرت دولتي منجر مي شود كه بايد نظام سياسي آن را بپذيرد.
ميان حزب با محيط انساني(فرهنگي و اجتماعي) خويش رابطه تنگاتنگي وجود
دارد. احزاب پديده هاي مجردي نيستند كه فارغ از جامعه و فرهنگ زمانه و
محيط خود قابل تصور باشند. حزب
بازتابي از پويايي جامعه مدني است و از تمامي عوامل اجتماعي نيز اثر مي
پذيرد. از اين رو يك حزب سياسي در صورتي اصالت دارد كه از يشه هاي
اجتماعي عميقي برخوردار باشد و اين نيز ممكن نمي شود مگر آنكه جامعه در
حالتي از اعتدال، سلامت و شفافيت قرار داشته باشد.نظريه هاي مختلفي هم
در مورد پيدايش احزاب سياسي وجود دارد كه عمدتاً آنها را به سه دسته
نظريه هاي نهادي، تضاد يا تاريخي- نزاعي و توسعه گرايي تقسيم مي كنند.
نظريه هاي نهادي (انتخاباتي- پارلماني) زمينه هاي ظهور و پيدايش احزاب
سياسي را عمدتاً بر حسب نحوه و نوع كاركرد نهادهاي مبتني بر نمايندگي،
يعني مجالس قانونگذار توضيح مي دهند.احزاب در برخي موارد نتيجه تضادها
و اختلاف ها ميان جناح ها يا فراكسيون هاي مختلف موجود در مجالس
نمايندگي و پارلمان هستند. اين جناح ها يا فراكسيون براي تحقق اهداف و
برنامه هاي خود و نيز تضمين تداوم پشتيباني و حمايت جامعه رأي دهندگان
در آينده نسبت به خود و نيز با وقوف به اين نكته كه اولاً براي پيروزي
در رقابت با جناح هاي رقيب و ثانياً براي تحقق هر چه سريع تر، مؤثرتر و
منظم تر برنامه هاي خود حتماً بايد از تشكيلات دقيق و منظم و سازماندهي
كارآمدي برخوردار باشند، لذا به اين نتيجه مي رسند كه ضرورتاً بايستي
در چارچوب يك حزب سياسي فعاليت نمايند. به اين ترتيب احزاب سياسي از دل
نهادهاي پارلماني سربرمي آورند.
مقاطع حساس و فرازهاي بحراني در روند تكامل تاريخي هر نظام سياسي نيز
از ديگر عوامل و زمينه هاي ايجاد گرايش ها، جريانات و احزاب سياسي است.
توالي و وقوع بحرا ن هايي چون بحران هويت ملي، بحران مشروعيت، بحران
مشاركت، بحران توزيع و بحران نفوذ (ولو به طور موقت) و ميزان همزماني
يا انطباق آنها نيز در پيدايش ظهور نظام هاي حزبي مؤثر است.
مطابق نظريه هاي توسعه گرايانه، احزاب سياسي پاسخ به ضرورتي هستند كه
در فرآيند توسعه سياسي به وجود مي آيد. به همان ميزان كه يك جامعه
توسعه پيدا مي كند، سازمان هاي آن نيز گسترش يافته و پيچيده تر مي
شوند. در دولت مدرن قدرت تقسيم شده است و سازمان جامعه در دست يك
دستگاه ديواني تخصصي و پيچيده تر قرار دارد. نفس احزاب سياسي در چنين
جوامعي از نوع اقتدار سياسي نشأت گرفته و بيشتر جنبه عملي دارد، زيرا
احزاب عمل نظام سياسي را سهولت بخشيده و بين مراجع رسمي و ادارات
حكومتي و همچنين مراجع دولتي و غيردولتي رابطه برقرار مي كنند. احزاب
سياسي نيز براي توسعه سياسي ضروري هستند. زيرا توسعه متضمن عقلاني شدن
اقتدار، تنوع ساختارهاي سياسي و بخصوص گسترش مشاركت است و احزاب سياسي
براي سازمان دادن و ساخت بخشيدن به مشاركت سياسي نقش مهمي ايفا مي
كنند. به هر حال احزاب سياسي محصول توسعه سياسي و پيچيده شدن ساختاري
جامعه تلقي مي شوند.
علل
گسترش احزاب در جوامع معاصر را عمدتاً بايد در سه ويژگي يا شاخصه اصلي
دنياي مدرن جستجو كرد: الف) درك وجود تضادهاي اجتماعي ب)
ضرورت رابطه و پيوند حكومت با جامعه ج)
اين باور اساسي كه وحدت يعني قدرت درك تضادهاي اجتماعي: احزاب زماني
پيدا مي شوند كه اعضاي جامعه وجود مسايل، معضلات و تضادهايي را كه
خواستار حل و رفع آنها هستند، تشخيص داده، درك و اذعان نمايند. اگر
نظام هاي سياسي براي رفع اين تضادها راههاي مسالمت آميز در قالب
ديالوگ، گفت وگو و مذاكره به بحث و بررسي تجزيه و تحليل آنها بپردازند،
زمينه براي شكل گيري احزاب فراهم مي شود.
ضرورت رابطه حكومت و جامعه: يكي از علل وجود و گسترش احزاب سياسي ضرورت
وجود پيوند و رابطه ميان حكومت يا نظام سياسي و جامعه با مردم است.
نظام هاي سياسي براي كسب مشروعيت خود و حفظ و تداوم آن مجبورند به توده
ها و جامعه تكيه كنند و حق حاكميت خود را ناشي از مردم بدانند كه اين
امر نيز مستلزم پيوند آنان با جامعه است. بر اين اساس نياز به احزاب
مطرح مي شود. زيرا احزاب به مراتب بيش از ساير گروهها و تشكل ها امكان
ايجاد و گسترش شعبات و دفاتر ملي، منطقه اي و محلي را دارند و امكان
ارتباط مردم و قشرهاي پايين با طبقات بالا و حاكمان را فراهم مي سازد.
ايده وحدت به مثابه قدرت: سومين علت وجودي احزاب و گسترش آنها رواج اين
باور است كه هر جامعه تنها از طريق وحدت و اتحاد و يكپارچگي مي تواند
به قدرت برسد. همانگونه كه باور بر اين اساس كه از طريق سازمان هاي و
تشكيلات وسيع تر و گسترده تر نتايج بهتر و مطلوب تري حاصل مي شود.
البته پايه هاي ديگري نيز به عنوان بستر شكل گيري احزاب مطرح مي شود كه
از جمله آنها مي توان به طبيعت انسان، منافع متضاد اقتصادي، عامل
محيطي، حسن نژادي و زمينه هاي مذهبي اشاره كرد.
علاوه بر زمينه ها و پايه هاي ياد شده بايد افراد يا ساختارهايي نيز
براي تشكيل احزاب سياسي اقدام كنند. شخصيت هاي حقوقي و حقيقي همچون
كميته هاي انتخاباتي، گروههاي پارلماني، انجمن هاي روشنفكري، اتحاديه
هاي صنفي، گروههاي انقلابي، اشخاص متنفذ، فرقه هاي مذهبي و حتي دولت مي
توانند احزاب سياسي راتشكيل بدهند.
-كار ويژه هاي جنبش اجتماعي و حزب سياسي
-كار ويژه هاي جنبش اجتماعي
جنبش هاي اجتماعي با توجه به تعدد آن در جوامع امروز و گسترش فعاليت و
كثرت اعضاء و اهداف گوناگون داراي كاركردهاي متعدد به ويژه در زمينه
فرهنگي و اجتماعي هستند كه در اينجا تنها به عمده ترين آنها اشاره مي
شود. گي روشه در كتاب تغييرات اجتماعي سه كاركرد براي جنبش هاي اجتماعي
بيان مي كند.
رابطه يا ميانجي بودن: جنبش هاي اجتماعي را در وهله اول بايد به عنوان
عاملين فعالي كه بين افراد از يك طرف و ساخت ها و حقايق اجتماعي از طرف
ديگر نقش ميانجي به عهده دارند در نظر گرفت. اين وظيفه به شيوه هاي زير
صورت مي گيرد. ليكن اينكه جنبش هاي اجتماعي موجب شناساندن جامعه و ساخت
هاي اجتماعي آن به اعضاي اين جنبش ها و سايرين مي شوند، براين اساس
جنبش هاي اجتماعي به عنوان عاملين جامعه پذيري، نقش قابل توجهي ايفا مي
كند. ديگر اينكه جنبش هاي اجتماعي وسيله ارتباطي مؤثري در مشاركت
اجتماعي محسوب مي شوند. از طريق جنبش هاي اجتماعي اعضاي جامعه مي
توانند منافع خود را حفظ كرده يا به ايده هاي خود ارزش نهند و به اين
ترتيب در سطوح مختلف مشاركت كنند.
ايجاد آگاهي جمعي: جنبش هاي اجتماعي با طرح و پي گيري ايده ها و نظرات
جديد موجب ايجاد و گسترش نوعي شعور جمعي سياسي در يك جامعه يا در بخش
خاصي از جامعه مي شوند. اهميت شعور جمعي سياسي در دگرگوني هاي اجتماعي
قابل توجه است.
فشار بر نخبگان سياسي: جنبش هاي اجتماعي از طريق مبارزات تبليغاتي به
منظور تأثير بر افكار عمومي، تهديد، اعتصاب، تحريم و راهپيمايي و غيره
به قدرت سياسي فشار وارد مي كنند و اين امر مي تواند نقش قابل توجهي به
جايگاه جنبش هاي اجتماعي بدهد. با اين حال بايد توجه داشت كه جنبش اجتماعي با گروههاي فشار يا ذينفوذ يكسان نيست.
-كار ويژه هاي احزاب سياسي
براي احزاب سياسي كار ويژه هاي بسياري مي توان برشمرد كه در ادامه به
برخي از عمده ترين آنها اشاره مي شود: رقابت هاي انتخاباتي با هدف
پيروزي: احزاب براي رقابت انتخاباتي وجود دارند. نخستين وظيفه آنها در
اين مورد اين است كه نامزدهاي مناسبي كه ارزش پشتيباني حزبي را دارند و
حزب را به تصاحب كرسي هاي بيشتر در قوه مقننه قادر مي كنند، برمي
گزينند.
تدوين سياست هاي عمومي: حزب بر اساس مجموعه اي از برنامه ها و سياست ها
در رقابت هاي انتخاباتي شركت مي كند تا رأي دهندگان درباره مسايل اصلي
و نيز درباره سياستها و برنامه هاي حزب اطلاع كافي به دست آورند. از
اين رو احزاب سياست هاي خود را با دقت و احتياط زياد تدوين، تبيين و
توزيع مي كنند.
برخورد و انتقاد از يكديگر: معمولاً حزب اكثريت حكومت را و حزب اقليت
اپوزيسيون را تشكيل مي دهند. بنابراين حزبي كه حاكم است بايد در ابتكار
تقنين با ارايه لايحه هايي براي تصويب در قوه مقننه بسيار دقيق باشد.
هر گونه حركت نادرست آن را در ديده عموم بي اعتبار خواهد كرد و حزب
مخالف و رقيب را قادر خواهد كرد تا جاي آن را بگيرد. احزاب فقط با
يكديگر مخالفت نمي كنند، بلكه برنامه جانشين و بديعي را بايد ارايه
دهند.
آموزش سياسي مردم: مبارزات انتخاباتي در دوره انتخابات، مبارزات آموزشي
هم هست. به طور كلي، توده مردم نسبت به فعاليت هاي حكومت بي اعتنا
هستند و احزاب معمولاً مردم را از اين بي اعتنايي درمي آورند. جانبداري
احزاب از شخصيت ها و سياست ها از راه مطبوعات، اجتماعات و تماس هاي
فردي صورت مي گيرد و از اين راه رأي دهندگان، آموزش مي يابند. احزاب
سياسي از طريق ارايه اطلاعات و شكل دادن به افكار عمومي در آموزش سياسي
مردم، البته بر اساس اهداف و برنامه هاي خود، عمل مي كنند. احزاب بايد
در مردم نفوذ كنند و اين كار مستلزم ارايه موضوعات، دكترين ها،
ايدئولوژي ها و تبيين و توجيه سياست ها و برنامه هايشان است. اين امر
به آموزش سياسي و شكل دهي به افكار عمومي منجر مي شود.
واسطه مردم و حكومت: حزب پيوند دهنده فرد با حكومت است. رهبران حزب
اقدامات حكومت را براي مردم توضيح مي دهند و واكنش هاي مردم را به
حكومت انتقال مي دهند. آگاه ساختن شهروندان از تصميم و مقاصد قدرت
سياسي براي توجيه و تأييد تصميم هاي دولت و پارلمان يا نفي و نقد اين
تصميمات از كارويژه هاي احزاب حاكم و منتقد است.
گردآوري همفكران: احزاب مي كوشند تا هواداران بيشتري جذب كنند و در اين
راه فعاليت مي كنند. حتي پس از انتخابات نيز همان نقشي كه حزب در شكل
دهي به افكار عمومي و جذب هواداران دارد، اين بار در درون مجلس يا دولت
انجام مي دهد. اين كه انتخاب شدگان يك حزب در پارلمان پيرو نظم خاصي
باشند و از تفرقه آراء بپرهيزند، موجب ثابت و شفافيت بحث ها و موضع
گيري ها در مركز تصميم گيري مي شود. كار ويژه هاي ديگري چون جامعه
پذيري سياسي، پيوند و تجميع منافع مردم، جذب افراد و گروههاي اپوزيسيون
و زمينه سازي براي ورود آنها به نظام سياسي و بسيج رأي دهندگان از كار
ويژه هاي احزاب سياسي در جوامع مختلف است.
نقش احزاب چپ در کشورهای آسیايی
آسیا پرجمعیت ترین قاره جهان است. این قاره به
لحاظ گروههاى نژادى، مذهبى و فرهنگى بیشترین تنوع را داراست و الگوهاى
توسعه و سطح
توسعه در آن بسیار متفاوت است. لذا طیف سیاسى احزاب سیاسى آسیا بسیار
پیچیده تر و
متنوع تر از سایر نقاط جهان است.
-توسعه
سیاسى احزاب سیاسى یکسان نیست و وضعیت از یک
کشور تا کشور دیگر متفاوت است. تفاوتهاى زیادى در وضعیت داخلى و ملى
کشورهاى
آسیایى به چشم مىخورد.
این
کشورها داراى سیستمهاى سیاسى و احزاب سیاسى گوناگون هستند. سوسیال
دموکراسى در
چین ریشه دوانده و قوام گرفته و سیستم چندحزبى همیارانه تحت رهبرى حزب
کمونیست چین
به سرعت رشد کرده است.
در
جمهورى دموکراتیک خلق کوريا شمالى علاوه بر حزب حاکم کارگران کره،
دوحزب
دیگر به نامهاى «سوسیال دموکراتیک کوريا» و «چوندویست چونگو کوريا»
فعال هستند. این
دوحزب بیش از50 سال
سابقه فعالیت دارند.
کشورهاى ویتنام و لائوس داراى سیستم یک حزبى اند. حزب کمونیست ویتنام و
حزب
انقلابى خلق لائوس تنها احزاب موجود در آن دوکشورند. در شمال شرق آسیا،
جاپان و کورياي جنوبى داراى سیستم
چندحزبى اند و مغولستان در اواخر دهه۱۹۸۰
سیستم چندحزبى را به کار گرفته است.
در
جنوب شرق آسیا، برونئى فقط یک حزب دارد، اما سایر کشورها از انواع
مختلف
سیستم چندحزبى بهره مند هستند. درجنوب آسیا، در بوتان، رژیم پادشاهى
مستقر است و هیچ
حزب سیاسى وجود ندارد. اما سایر کشورها داراى سیستم چندحزبى اند. بعضى
از
کشورها تعداد زیادى حزب دارند.
براى مثال، بیش از هجتصد حزب و سازمان سیاسى در انتخابات سال جارى هند
شرکت کرده
بودند. در آسیاى مرکزى و قفقاز، ترکمنستان فقط داراى یک حزب سیاسى است.
در حالى که
بقیه کشورها از سیستمهاى متفاوت چندحزبى برخوردارند.وضعیت
در غرب آسیا خیلى پیچیده تر است و در ترکیه و لبنان از سیستم چندحزبى
مدل
غربى استفاده مى شود. سیستم سوریه نیز چندحزبى است، اما همگى در سیطره
حزب حاکم
قرار دارند.در
ایران، از سال۱۹۹۸ فعالیت محدود احزاب اسلامي طرفدارنظام آغاز و هم
اکنون تعداد زیادى حزب
سیاسى فعال در صحنه سیاسى آن کشور حضور دارند. عراق بعد از جنگ در
مرحله شکل دهى
سیستم چندحزبى است. هیچ کدام از شش کشور حوزه خلیج فارس حزب سیاسى
ندارند. بعضى
کشورها مانند کویت، به گروههاى سیاسى اجازه فعالیت قانونى مى دهند.
-هر
کدام از انواع احزاب سیاسى ویژگىهاى سیاسى خاص
خود را دارد و اهداف سیاسى و سیستم ارزشى آنها بسیار متفاوت است.سابقه
تاریخى، ایدئولوژى و سیستم ارزشى احزاب سیاسى مختلف در آسیا از یکدیگر
متفاوت است. توجه به اختلاف در پایگاههاى اجتماعى آنها، چگونگى محاسبه
منافع از سوى
آنها، نوع خط مشى هاى داخلى و خارجى که خود را بدان متعهد مى دانند، از
اهمیت زیادى
برخوردار است. در حال حاضر، فعال ترین احزاب سیاسى را از پنج زاویه به
شرح ذیل مى
توان معرفى کرد:
الف:بیش از بيست حزب سیاسى داراى مرام سوسیالیستى و کمونیستى هستند که
این احزاب
درچین، ویتنام، کورياي شمالى و لائوس حکومت را در دست دارند و در بعضى
دیگر از کشورها
داراى تأثیر و نفوذ سیاسى هستند ، مانند حزب کمونیست هند (مارکسیست حزب
کمونیست
نپال(
(مارکسیست لنینیست)، حزب کمونیست تاجیکستان، حزب کمونیست بنگلادش.
ب:بیش از بيست حزب سیاسى داراى مراسم سوسیال دموکراسى هستند که شامل حزب
انقلابى خلق
مغولستان، حزب سوسیال دموکرات ژاپن، حزب کارگر رژیم صهیونیستی.سیستم
ارزشى این احزاب به احزاب سوسیالیست اروپایى نزدیک است و بعضى از آنها
مجدانه در فعالیتهاى بین المللى سوسیالیستى مشارکت دارند، اما اندیشه
هاى تئوریک
آنها قویاً تحت تأثیر هویت نژادى و سرزمینى قرار دارد.
پ:شمارى از احزاب، دموکراتیک ملى گرا هستند که بیشترین تعداد را دارا
هستند، حزب
کنگره ملى هند، حزب مردم پاکستان، حزب سوسیالیست عربى بعث سوریه،
سازمان متحد ملى
مالاى در مالزيا
»حزب
حاکم امنو«
(UMNO)
، حزب مام وطن ترکیه و حزب تاى راک تاى
تایلند از آن جمله هستند.
خط
مشىهاى داخلى و خارجى اینگونه احزاب شباهت هایى دارندوبه لحاظ داخلى،
به
توسعه اقتصاد ملى معتقدند تا کشور را قوى تر کنند و مردم احساس خوشبختى
کنند. به
لحاظ خارجى، با سیطره قدرتها مخالفند و معتقد به نوعى نظم نوین سیاسى و
اقتصادى
هستند که بر عدل و مساوات متکى باشد.
ت:شمارى از احزاب، محافظه کارند، مانند حزب لیبرال دموکراتیک جاپان، حزب
بزرگ ملى
کوريا و حزب اتحاد ملى سرى لانکا، سیستم ارزشى و خط مشى این احزاب به
طور سنتى
داراى گرایش لیبرالیستى و متأثر از ملى گرایى است.
ث:تعدادى از احزاب داراى دیدگاههاى مذهبى ویژه هستند که در بعضى کشورها
پایگاه اجتماعى گسترده اى دارند.
بعضى از ایناحزاب مانند
حزب بهاراتیا جاناتا در هند بر
مسند قدرت هم بوده اند و بعضى دیگر مانند حزب توسعه و عدالت ترکیه هم
اکنون قدرت را در
دست دارند. در واقع، مقوله هایى که براساس آنها احزاب سیاسى آسیا دسته
بندى مى
شوند، نسبى است و موقعیت هاى سیاسى بسیارى از آنها تفاوت چندانى با هم
ندارد.بسیارى
از احزاب قدیمى و بزرگ، مخلوطى از ایدئولوژیها با رویکردهاى سیاسى
اجتماعى گوناگون هستندو بعضى از احزاب فقط در مناطق خاصى فعالند و لذا
ویژگى خاص
منطقه اى دارند مانند حزب دموکراتیک کردستان عراق و فدراسیون ترقى خواه
همه
دراویدیهاى هند.
-همه
انواع احزاب تلاش مى کنند تغییرات را بپذیرند و
به طور مستمر خود را با شرایط جدید تطبیق دهندو به خاطر تفاوت درقدرت
سازمانى،
پایگاه اجتماعى و موقعیت سیاسى، نقش احزاب و تأثیر آنها درفعالیتهاى
سیاسى، اجتماعى و
اقتصادى کشورها متفاوت است.
بعضى از احزاب مدتها بر سر قدرت بوده اند، پایگاه اجتماعى با ثباتى
دارند و
سیستم سازماندهیشان نیرومند است و مى توانند با مردم ارتباط نزدیک
برقرار و آنها را
بسیج کنند. از این رو، آنها تأثیر زیادى در تعیین سرنوشت کشور دارند.
احزاب حاکم در کشورهاى سوسیالیست مانند ویتنام، کورياي شمالى و لائوس
از این نوع
هستند. احزاب اقدام مردمى سنگاپور، سوسیالیست عربى بعث سوریه، امنو در
مالزيا و
لیبرال دموکرات جاپان، نیز از چنین نفوذ و تأثیرى برخوردارند.
بعضى احزاب مانند انقلابى خلق مغولستان، لیبرال دموکرات جاپان،
بهاراتیا جاناتا در
هند و گلکار در اندونزيا، در گذشته براى مدتى طولانى بر سر قدرت بوده
اند، اما
موقعیت خود را به عنوان حزب حاکم، به خاطر تغییر شرایط، تغییر درونى
حزب یا عوامل
دیگر از دست داده اند. از
سوى دیگر بعضى از احزاب مانند لیبرال دموکرات جاپان و کنگره ملى هند با
ایجاد
تغییراتى در ایدئولوژى، خط مشى و شیوه هاى رقابتى موفق شده اند دوباره
قدرت را در دست
گیرند. بعضى احزاب آسیایى نیز نقش مهمى را به عنوان احزاب ائتلافى یا
احزاب
حاکم محلى ایفا مى کنند.
حزب
کمونیست هند مدتها در بنگال غربى قدرت را در دست داشته است و حزب تلوگو
دسام
روزگارى، حزب حاکم آندرا پرادش هند بوده است. حزب کمونیست نپال دوبار
قدرت را در دست
گرفته است. هنوز تعداد زیادى ازاحزاب نقش مهمى در صحنه سیاسى کشورشان
به عنوان
احزاب مخالف، اما سازنده ایفا مى کنند.
هم
اکنون، احزاب حاکم از هر نوع که باشند، صرفنظر از اینکه براى مدتى
طولانى
قدرت را در دست داشته اند یا به تازگى به قدرت رسیده اند، با توجه زیاد
به روزآمد
کردن ایدئولوژى و بازخوانى خط مشى هاى داخلى و خارجى خود، توسعه
اقتصادى و حل
مشکلات معیشتى مردم را وظیفه اولیه خود مى دانند و اولویت زیادى براى
گسترش پایگاه
اجتماعى و تقویت بنیه مدیریتى و ادارى خود قائل هستند. احزاب از همه
انواع، دائماً در
حال اصلاحات درونى و ایجاد تطبیقات لازم براى برنامه هاى درازمدت آینده
هستند.
-
ارتباطات حزب به حزب فراملى به طور قابل
مقایسهاى گسترش یافته و صلح و توسعه و همکارى محور اصلى مبادلات حزبى
قرار گرفته است.تحول
جدید در طیف سیاسى احزاب آسیایى آن است که موج بى سابقه اى از ارتباطات
و
فعال حزب به حزب راه افتاده است، چرا که همه احزاب مخصوصاً احزاب حاکم
و احزاب
قدیمى با سابقه اى طولانى از فعالیتهاى سیاسى، توجه هر بیشترى به
موضوعات بین
المللى پیدا کرده و درگیر مبادلات و همکارى با احزاب خارجى شده اند.بعضى
احزاب تازه تأسیس شده و کم قدرت نیز به طور فزاینده اى به ارتباطات بین
المللى حزب به حزب روى آورده اندو هم اکنون تبادل تجارب در زمینه اداره
حزب و اداره
کشور، ارتقا و توسعه روابط دولتها، تبادل نظر در موضوعات بین المللى که
مورد توجه
مشترک باشد و… زمینه هاى اصلى ارتباطات حزب به حزب در آسیا هستند.
براین اساس بود که حزب لاکاس فیلیپین و حزب تاى راک تاى تایلند اولین و
دومین
کنفرانس بین المللى احزاب سیاسى آسیا را میزبانى کردند. ارتباط بین
المللى احزاب
سیاسى روبه افزایش است و تغییرات بیشتر و غنى ترى در طیف سیاسى احزاب
سیاسى آسیا رخ
خواهد داد.
نگاهي به هفده دوره كنگره حزب كمونيست چين
هفدهمين كنگره سراسري حزب كمونيست چين با سخنان " هو جين تائو " منشي
عمومي حزب كمونيست چين در تالار خلق پكن گشايش يافت. بيش از دو هزار و
۲۱۳نماينده
كنگره دربارهدستاوردهاي پنج سال گذشته حزب و اهداف و برنامه -هاي آتي
حزب كمونيست چين بحث و تبادل نظر ميكنند. كنگره
سراسري حزب كمونيست چين هر پنج سال يكبار برگزار ميشود اما چنانچه يك
سوم سازمانهاي حزبي استاني درخواست نشست فوقالعاده مطرح كنند كنگره
سراسري حزب ميتواند قبل از موعد مقرر برگزار شود. استماع و رسيدگي به
گزارش كميته مركزي حزب ، استماع ورسيدگي به گزارش كميته بازرسي
انتظاماتي مركزي حزب ، بحث و تصميمگيري درباره مسايل مهم ، بحث و
بررسي و تجديد نظر درباره آيين نامه حزب كمونيست چين، انتخاب اعضاي
كميته مركزي حزب و انتخاب اعضاي كميته بازرسي انتظاماتي مركزي حزب
وظايف و اختيارات كنگره سراسري حزب كمونيست چين است. حزب كمونيست چين
درسال
۱۹۲۱ميلادي
تاسيس شد وتاكنون ۸۶سال از فعاليت اين حزب ميگذرد. تاپايان جنوري
سالجاري ميلادي شمار اعضاي اين حزب در كشور يك ميليارد و سيصد ميليون
نفري چين ، به ۷۳ميليون
و
۳۶۳هزار
نفر رسيده است. اعضاي فعلي حزب كمونيست چين ،
۵/۴درصد
جمعيت چين را تشكيل ميدهند.
اولين كنگره حزب كمونيست چين در تاريخ بيست سوم تا سي و يكم جولاي سال
۱۹۲۱ميلادي در شانگهاي واقع در شرق چين و نانخويي دراستان جهجيانگ
برگزار شد. در اين كنگره سيزده نفر نماينده حضور داشتند كه به نمايندگي
از
۵۰عضو
اين حزب در اين نشست حضور داشتند. دومين كنگره حزب كمونيست چين در
تاريخ شانزدهم تا
۲۳جولاي
سال
۱۹۲۲در
شانگهاي برگزارشد.دراين نشست ۱۲نماينده
حضور داشتند و ۱۹۵عضو
حزب كمونيست چين را نمايندگي ميكردند. درنشست دوم كنگره حزب كمونيست
چين ، برنامه عمل حزب تنظيم و
۹قطعنامه
به تصويب رسيد. سومين كنگره حزب كمونيست چين در روز دوازدهم تا
۲۰جنوري
سال
۱۹۲۳در
گوانجو وبا حضور سي نفر نماينده به نمايندگي از
۴۲۰نفراعضاي
حزب كمونيست برگزار شد. در نشست سوم، تصميم گرفته شد اعضاي حزب كمونيست
چين ميتوانند به نام خود به حزب " كومين تانگ " تحت رهبري جنرال " سون
يات سن " بپيوندند.
چهارمين كنگره حزب كمونيست از تاريخ يازدهم تا
۲۲ژانويه
۱۹۲۵در
شانگهاي برگزار شد كه بيست نفر نماينده در آن نشست حضور داشتند. در
زمان برگزاري چهارمين كنگره
۹۹۴نفر
عضو حزب كمونيست چين بودند. پنجمين كنگره حزب كمونيست چين در تاريخ
۲۷آوريل
تا نهم ماه مه سال
۱۹۲۷در
شهر " وو هان " در استان " هو بي" برگزار شد كه در آن
۸۲نفر
به عنوان نماينده شركت داشتند. در آن زمان شمار اعضاي حزب كمونيست چين
به حدود
۵۸هزار
نفر ميرسيد. در نشست پنجم كنگره حزب كمونيست چين ، اشتباهات " چن دو
شيو " دبير كل وقت حزب كمونيست چين مورد انتقاد قرار گرفت اما او برغم
اين انتقادات بارديگر به عنوان دبير كل انتخاب شد. انتقادات نمايندگان
حزب از " چن دو شيو " به دليل برخورد سازشكارانه وي با اعضاي حزب مخالف
" كومين تانگ " بود. ششمين كنگره حزب كمونيست چين در تاريخ هجدهم ژوئن
تا يازدهم جولاي سال ۱۹۲۸ميلادي در مسكو برگزار شد و دليل آن اين بود
كه " جانگا چك "رهبر حزب كومين تانگ به اتحاديه كومين تانگ و حزب
كمونيست خيانت كرده بود لذا اين نشست در مسكو برگزار شد. در
اين نشست
۱۴۲نماينده
حضور داشتند. در
نشست ششم گزارش سياسي به نام " انقلاب چين و حزب كمونيست " ارايه شد و
خط مشي جديد حزب كمونيست چين مطرح گرديد و در آن طرحي درباره مساله خاك
و مساله جنبش دهقانان و مساله تشكيلاتي حكومت شوروي در قالب هجده سند
به تصويب رسيد. در اين نشست ، " چن دو شيو " از مقام دبيركلي بركنار شد
و " شيانگ جون فا " به رياست حزب كمونيست چين برگزيده شد.
هفتمين كنگره حزب كمونيست چين در تاريخ ۲۳اپريل
تا يازدهم جنوري سال
۱۹۴۵در
شهريانان واقع در استان شانسي واقع در شمالغرب چين برگزار شد. فاصله
بين سالهاي
۱۹۲۸ميلادي
تا
۱۹۴۵كنگره
نشست سراسري نداشت.
۵۴۷نماينده در
نشست هفتم شركت داشتند و
۲۰۸نفر
نيز به عنوان نامزد نمايندگي حضور داشتند واين افراد يك ميليون و ۲۱۰هزار
نفر از حزب كمونيست چين را نمايندگي ميكردند. در
اين نشست " مائو تسه تونگ " رياست كنگره حزب را برعهده داشت و گزارشي
درباره دولت ائتلافي قرائت كرد. هشتمين كنگره حزب كمونيست چين در تاريخ
۱۵تا
۲۷سپتامبر
سال
۱۹۵۶در
پكن برگزار شد. در اين نشست يك هزار و
۲۶نماينده
شركت داشتند و
۱۰۷نامزد
نمايندگي نيز حضور داشتند و در آن زمان شمار اعضاي حزب كمونيست چين به
۱۰ميليون
و
۷۳۰هزار
ميرسيد. نهمين كنگره حزب كمونيست چين در تاريخ اول تا بيست و
چهارماپريل ۱۹۶۹
در پكن برگزار شد در اين نشست يك هزار و
۵۱۲نفر
نماينده حضور
داشتند. در
سال
۱۹۶۹ميلادي
شمار اعضاي حزب به حدود
۲۲ميليون
نفر رسيده بود. نشست نهم حزب كمونيست باعث شد تا تئوري انقلاب عظيم
فرهنگي قانوني شد.
دهمين كنگره حزب كمونيست چين از
۲۴تا
۲۸ماه
اگست سال
۱۹۷۳در
پكن برگزار شد. در اين نشست يك هزار و
۲۴۹نماينده
شركت داشتند و درآن سال ۲۸
ميليون عضو حزب كمونيست چين بودند.
يازدهمين كنگره حزب كمونيست چين از
۱۲تا
هجدهم اگوست سال
۱۹۷۷در
پكن برگزار شد. اين كنگره داراي يك هزار و
۵۱۰نفر
نماينده بود و در آن زمان بيش از
۳۵ميليون
نفر عضو حزب كمونيست چين بودند. در اين كنگره پايان انقلاب عظيم فرهنگي
چين كه به مدت
۱۰سال
به طول انجاميد ، اعلام شد. در آن زمان " دنگ شيائو پينگ " به عنوان
معاون رييس حزب كمونيست چين برگزيده شد.
دوازدهمين كنگره حزب كمونيست چين از اول تا
۱۱سپتامبر
۱۹۸۲در
پكن برگزار شد.اين كنگره داراي
۱۶۹۰نفر
نماينده رسمي و
۱۴۹نامزد
نمايندگي بود. در آن سال
۳۹ميليون
نفر شمار اعضاي حزب كمونيست چين بود و " هو يا بانگ " به عنوان منشي
عمومي كميته مركزي حزب كمونيست چين برگزيده شد و " دنگ شيائو پينگ " به
عنوان رييس كميسيون نظامي مركزي چين انتخاب شد.
سيزدهمين كنگره حزب كمونيست چين از
۲۵اكتبر
تا اول نوامبر سال ۱۹۸۷
در پكن برگزار شد.
۱۹۳۶نفر
نماينده درآن شركت داشتند و
۶۱نفر
به عنوان نماينده ويژه در اين نشست حضور داشتند. در
آن زمان شمار اعضاي حزب كمونيست چين به
۴۶ميليون
نفر ميرسيد. دراين نشست " جائو جي يانگ "به عنوان منشي عمومي حزب
كمونيست چين برگزيده شد و " دنگ شيائو پينگ " نيز در مقام رياست
كميسيون مركزي نظامي چين ابقا شد. چهاردهمين
كنگره حزب كمونيست چين از
۱۲تا
هجدهم اكتبر سال
۱۹۹۲در
پكن برگزار شد كه در آن
۱۹۸۹نفر
نماينده و
۴۶نفر
نمايندهويژه درآن حضور داشتند. در
آن سال حزب كمونيست چين بيش از
۵۱ميليون
نفر عضو داشت و در نشست چهاردهم ، " جيانگ زمين " گزارش نشست را قرائت
كرد و به عنوان منشي
عمومي كميته مركزي حزب كمونيست چين برگزيده شد. در اين نشست " جيانگ زمين "
نيز به عنوان رييس كميسيون نظامي مركزي چين منصوب گرديد.
پانزدهمين كنگره سراسري حزب كمونيست چين از
۱۲تا
هجدهم سپتامبر ۱۹۹۷
در پكن برگزار شد. درنشست پانزدهم دو هزار و
۷۴نماينده
رسمي و
۶۰نماينده
ويژه حضور داشتند. در آن سال
۵۹ميليون
نفر عضو حزب كمونيست بودند و جيانگ زمين گزارش سياسي را قرائت كرد.
دركنگره پانزدهم ، " جيانگ زمين " مجددا به عنوان دبيركل حزب و رييس
كميسيون مركزي حزب كمونيست چين منصوب شد.
شانزدهمين كنگره حزب كمونيست چين از هشتم تا
۱۴نوامبر
سال
۲۰۰۲در
پكن برگزار شد و در آن دو هزار
۱۳۴نماينده
رسمي و
۴۰نماينده
ويژه حضور داشتند. در آن سال حزب كمونيست چين داراي
۶۶ميليون
و
۳۵۵هزار
عضو بود.
در
نشست شانزدهم ، " جيانگ زمين " گزارش سياسي را به كنگره ارايه داد در
كنگره شانزدهم " هو جين تائو " به عنوان دبير كل كميته مركزي حزب
كمونيست چين انتخاب شد و جيانگ زمين به عنوان رييس كميسيون نظامي مركزي
منصوب شد. "
جيانگ زمين " دو سال پس از شانزدهمين كنگره حزب كمونيست چيندر سال ۲۰۰۴ميلادي
رسما از مقام رياست كميسيون نظامي مركزي حزب كمونيست چين كناره گيري
كرد و درحال حاضر رياست اين كميسيون نيز برعهده " هو جين تائو "است.
چين
مدت هاست با اقتصاد نيرومند، قدرت جهانى روزافزون و مردمان سختكوش خود،
جهانيان را تحت تأثير قرار داده است و حال امروز همه آنچه به عنوان طرح
اين كشور براى كسب سكوى برتر جهان سياست به شمار مى آيد،روى مانيتور
خبرى يك اجلاس به نمايش درمى آيد.
هفدهمين اجلاس سراسرى حزب كمونيست چين آغاز به كار مى كند. اين رويدادى
است كه چين هر ۵ سال يكبار شاهد آن است و در خلال آن خطوط سرنوشت سياسى
اين كشور روشن مى شود.امسال انتظار مى رود اين اجلاس به تصميم گيرى در
مورد انجام اصلاحات در قانون اساسى، توسعه اقتصادى، روند نوسازى
اجتماعى كشور، تحول همه جانبه در ساختار حزبى و راهبردهاى حزب براى
آينده چين بپردازد.اما براساس اظهارات ناظران مهم ترين بحث در اين
اجلاس حول مقوله كنترل و امنيت خواهد بود. از يك سال پيش به اين سو
دولت چين باب بحثى تازه در باب چگونگى بهره گيرى از رسانه هاى
الكترونيك و نيز مواجهه با آسيب هاى آنها باز كرده است. در همين راستا
دولت پيش از هرچيز مذاكرات و رايزنى با رسانه هاى مؤثر در زندگى مردم
را شروع كرده است.
دولت چين در اين راستا نظارت بر شبكه اينترنت را نيز به شكل روشمندى
اعمال كرده و ضمن فراهم كردن تسهيلات استفاده از رسانه هاى الكترونيك
حدود ۱۸ هزار وب سايت غير اخلاقى را بسته است. در تبليغات تلويزيونى
نيز اعلام شد كه شبكه هاى اينترنتى حق ندارند از ابزارهاى تبليغات
استفاده غير اخلاقى كنند اما اجلاس مهم حزب حاكم چين دستور كارهاى
ديگرى هم دارد. يكى از اين دستور كارها تغييرات احتمالى و جابه جايى
مقام هاى كليدى دولت است. قرار است در اين نشست ۱۹۰ عضو جديد كميته
مركزى انتخاب شوند. يكى از مهم ترين تغييرات، معرفى جانشين هوجين تائو
است. گفته مى شود او ابراز علاقه كرده است رهبرى را به يكى از متحدان
خود تحويل دهد.پس از مائو، ونگ شائوپينگ و جيانگ زمين اكنون جين تائو
به عنوان رهبر نسل پنجم جمهورى خلق چين قدرت اول كشور، حزب كمونيست و
ارتش را در دست دارد. برخى معتقدند هوجين تائو به انتخاب لى كگيانگ ۵۲
ساله كه رهبر حزب كمونيست در استان ليائونينگ است، علاقه مند است. اما
تائو آنقدر حيطه اختيار ندارد كه به تنهايى بتواند براى انتخاب رهبر
آينده كشورش يك جانبه تصميم گيرى كند.بخش ديگرى از اصلاحات كه البته به
صورت شايعه در حاشيه اجلاس به گوش مى رسد ايجاد اصلاحات سياسى در دور
دوم رهبرى هوجين تائو است.
بر
اين اساس گفته مى شود جين تائو كه در دور نخست بيشترين اصلاحات را
معطوف به رسانه ها، آزادى بيان و فعاليت رهبران مذهبى كرده بود، در اين
مرحله نيز بخش ديگرى از سياست فضاى بازار را دنبال خواهد كرد.اما اگر
اصلاحات سياسى يك شايعه باشد بحث درباره اصلاحات اقتصادى قطعى است. در
سناريوى اصلاحات اقتصادى در گذشته موجب شد صدها هزار نفر از ميليون ها
فرد فقير اين كشور از خط فقر خارج شوند و وضع اقتصادى كشور سامان
بگيرد.اما مردان پكن در بحث اقتصاد با اين ديدگاه رقيبان خويش روبه رو
هستند كه حركت سريع رو به جلوى چين بايد متوقف و يا حداقل كند شود. اين
اظهارنظر كه روند رشد اقتصادى دولت متوقف شود از ديد پكن منتفى است
بويژه آن كه المپيك تابستانى ۲۰۰۸ كه ميزبانى آن به چين رسيده است،
فرصتى است كه شتاب بيشترى به روند رو به جلوى تجارت اين كشور خواهد
بخشيد و از ديگر مواردى كه در اجلاس پيش رو قرار است مورد بررسى قرار
گيرد رسيدگى به وضع آموزش و پرورش، بازنشستگان، بهداشت و درمان عمومى
است.
اين
اقدام ها قرار است در قالب برنامه اى به نام جامعه هماهنگ دنبال شود كه
هوجين تائو اعتقاد وافرى به آن دارد. ۲ برنامه جامعه هماهنگ و «توسعه
علمى» برنامه هايى هستند كه هوجين تائو از ابتداى رهبرى خود در حزب
كمونيست چين يعنى از سال ۲۰۰۳ در سرلوحه كار خود قرار داد. به هر حال
دور دوم رهبرى هوجين تائو مى تواند براى حزب كمونيست چين اهميتى بسيار
داشته باشد چراكه با محقق شدن ساير برنامه هاى توسعه و پيشرفت تائو
علاوه بر آن كه پكن به فتح جايگاه هاى جديد رقابت جهانى اميدوار مى شود
سطح زندگى مردم طبقه عادى اين كشور نيز دستخوش تغيير و تحولى تازه
خواهد شد.
حزب
كمونيست چين پس از تصويب اصلاحات رهبر اين كشور و نيز الحاق
متممي به منشور حزب كمونيست دال بر گنجاندن اهداف و برنامههاي مد نظر
هوجين تائو، به
فعاليت 5 سالهي كنگرهي خود پايان داد.
هو
جين تائو، رييسجمهور چين خبر اتمام فعاليت 5 سالهي
كنگرهي حزب حاكم كمونيست را در مراسم كوتاهي كه به منظور پايان يافتن
نشست مقامات
ارشد اين حزب برپا شده بود، اعلام كرد. بيش از 2 هزار و 200 تن از
مقامات ارشد حزب
كمونيست در پكن گرد هم آمده بودند.
در
آخرين روز فعاليت حزب
كنگرهي چين سه تن از قدرتمندترين سياستمداران اين كشور نظير زنگ
كينگونگ،
معاون رييسجمهور چين از سمت خود استعفا كردند.
نامهاي زنگ كينگونگ 68
ساله، وو گوانزنگ 69 ساله، رييس كميتهي انضباطي حزب كمونيست و نيز لو
گان 72 ساله،
رييس ادارهي امنيتي اين حزب در فهرست اعضاي كميتهي مركزي حزب
كمونيست كه توسط
نمايندگان كنگره انتخاب شدهاند، مشاهده نميشد. بدين ترتيب اين سه
سياستمدار چيني نميتوانند به عنوان اعضاي كميتهي دائمي كميتهي مركزي
حزب
كمونيست، ارگان سياسي ارشد اين حزب كه در حال حاضر 9 تن در آن عضويت
دارند، مجددا
انتخاب ومنصوب شوند.
اين
در حاليست كه كميتهي مركزي حزب كمونيست
تقريبا مصمم بدان است تا هوجين تائوي 64 ساله را براي يك دورهي ديگر
به عنوان دبير كل
حزب كمونيست منصوب كند؛ اقدامي كه راه را براي انتخاب مجدد وي به عنوان
رييسجمهور و رهبر ارتش چين توسط پارلمان اين كشور هموار خواهد نمود.
از
سوي ديگر انتظار ميرود كه ون جيابائو، نخست
وزير چين نيز موقعيت خود را در كميتهي دائمي حزب كمونيست حفظ كند تا
بدين ترتيب اين
امكان براي وي فراهم گردد تا در ماه مارچ يعني همزمان با برپايي نشست
پارلمان چين
بتواند براي يك دورهي پنج سالهي ديگر مقام نخست وزيري را تصدي كند.
نمايندگان كنگرهي حزب كمونيست چين همچنين اصلاحيهي الحاقي به منشور
اين حزب را دال بر در نظر گرفتن اهداف و
برنامههاي اقتصادي و توسعهي مطروحه از سوي هوجين تائو مورد تصويب
قرار دادند.
كمونيستهاي چين با اعلام اينكه معاون رييسجمهور اين كشور در ديگر
آرايش جديد حزب كمونيست جايي ندارد به كنگرهي پنج سالهي خود پايان
دادند. بر
اساس اعلام خبرگزاري شينهوا زنگ كينگونگ، معاون
رييسجمهور چين در فهرست اعضاي جديد كميتهي مركزي حزب كمونيست شورايي
متشكل از 200 عضو
دائم قرار ندارد.
خروج زنگ از كميتهي مركزي حزب كمونيست به همراه
كنارهگيري دو تن ديگر از رهبران اين حزب حاكي از آن است كه هوجين
تائو، رييسجمهور
كنوني اين كشور قادر است در سريعترين زمان ممكن پس از پايان فعاليت
كنگرهي حزب
كمونيست جانشين مد نظرش را معرفي كند. با
اين حال جيا گينگلين، شصت وهفت ساله از متحدان قديمي هو
جين تائو همچنان در كميتهي مركزي باقي است.
احزاب در جهان عرب
احزاب در جهان عرب – طیفی گسترده از سازمان های سیاسی با جهت گیری های
سیاسی و اجتماعی متنوع و متفاوت، از مواضع به شدت لیبرال تا برنامه های
مبهم سوسیالیستی – با بحرانی جدی مواجه هستند. این احزاب، گرفتار میان
رژیم هایی که فضای قانونی اندکی را برای فعالیت های آزاد سیاسی در
اختیارشان قرار می دهند از یک سو، و جنبش های اسلامی که با محبوبیت
بسیار زیاد در سراسر جهان عرب در حال پیشرفت و صعود هستند از سوی دیگر،
برای برقراری ارتباطات و نفوذ بیشتر، و حتی در برخی موارد برای ادامه
حیات خود، در حال تکاپو و کشمکش هستند.
نتایج انتخابات اخیر در کشورهای منطقه، ضعفهای آشکار و پنهان احزاب
سکولار را مجدداً به نمایش گذاشت و بدین ترتیب یک حس جدید ضرورت
پرداختن به این مسائل را در میان رهبران و اعضای آنها ایجاد کرد. آنها
عمق بحرانی که با آن مواجهند را از دید خود یا دیگران چندان پنهان نمی
کنند، اما نکته مهم اینجاست که هیچ راه حل آماده و مؤثری هم برای این
بحران مد نظر ندارند. آنها خوب میدانند که با وجود سازماندهی بی نظیر
اسلامگرایان و رشد فزاینده گرایش به این جنبشها و سازمانها، هر روز
بیشتر از روز قبل با کاهش رأی دهندگان و رکود و کسادی روبرو خواهند شد.
و مهمتر از این، آنها پذیرفته اند که در حال حاضر، در زمینه بدست آوردن
مجدد امکانات و زمینه هایی که از دست داده اند – در کشورهایی مثل مصر و
مراکش – یا برای استفاده از فرصتها و امکانات جدید – در کشورهایی مثل
مصر، یمن، و کویت – هیچ راهبرد مشخصی ندارند. در اغلب موارد تنها یک
لحن و آهنگ محزون و شکوه آمیز در میان استدلال های ارائه شده توسط
احزاب سکولار در جهان عرب شنیده می شود. آنها احساس میکنند توسط حکومت
های اقتدارگرایی که اقداماتشان را خنثی کرده یا با فعالیت هایشان
مخالفت میکنند، قربانی شده اند. همچنین آنها بدلیل رقابت با جنبش های
اسلامی که از مساجد برای عضو گیری و از نهادها و بنیادهای خیریه برای
گسترش دایره هواداران خود استفاده میکنند، دچار احساس پوچی و بی فایدگی
شده اند. به بیان دیگر، آنها خود را اکنون در میانه و در حال جنگ در دو
جبهه احساس میکنند.
در
حقیقت، شرایط در بیشتر کشورهای عرب برای احزاب سکولار بسیار دشوار است؛
درست همان شرایطی که هر سازمان سیاسی خواستار فعالیت مستقل از دولت یا
به چالش کشیدن رژیم در این جوامع با آن مواجه است. اما بحران دامنگیر
احزاب سکولار تا حد زیادی ساخته خودشان است. به استثنای موارد انگشت
شمار، این احزاب به هیچ وجه روی ضرورتهای سازمانی لازم برای مشارکت
موفقیت آمیز در نظامهای سیاسی مبتنی بر انتخابات – اگرجه نه حقیقتاً
دموکراتیک – تمرکز نکرده اند. ضعفهای سازمانی و نبود اقدامات و طرح ها
و راهبردهای جدید و روزآمد در احزاب سکولار، هواداران و رأی دهندگان
قبلی آنها – مثل کارگران صنعتی در مصر یا روشنفکران شهری در مراکش – را
برای تمایل به سمت جنبشهای اسلامگرا یا طلب چتر حمایتی از حکومت ترغیب
و تحریک نموده است. این مسئله را نمی توان یک نتیجه اجتناب ناپذیر و
حتمی طبیعت اقتدارگرا یا تا حدی اقتدارگرای دولت در این کشورها دانست.
دقیقاً در همین جوامع، جنبش های اسلامگرا سالهاست با پشتکار و جدیت
برای توسعه خود و روزآمد سازی ماشین سیاسی شان، علی رغم سرکوبی ها و
محدودیت های نظام مند رژیم های حاکم بر این جوامع، فعالیت کرده اند. در
واقع اگر احزاب سکولار هم درست عمل کرده و مثل همتایان اسلامگرای خود
طرح و برنامه منسجم و کارآمدی داشتند، میتوانستند بمراتب از رقبای خود
موفق تر باشند.
اینها نشانه و علامت مشکلات جدی رودرروی احزاب سکولاری است که بسیاری
از آنها حتی در زمینه تعریف آشکار و روشن هویت خود نیز با مسائل جدی
روبرو هستند. اصطلاح "احزاب سکولار" که ما پس از بحثهای طولانی در
اینجا برگزیده ایم، مورد قبول بیشتر آنها نیست، چراکه آنها می ترسند
این اصطلاح به ضدیت با فرهنگ و ارزشهای اسلامی و رد آن – که مورد قبول
بسیاری از آنهاست – تعبیر و تفسیر شود. در حقیقت، این احزاب همانند
تشکیلات سکولار ستیزه جوی "مصطفی کمال آتاترک"، یا از نظر ایدئولوژیک
متعهد به "لائیسیته" به سبک فرانسوی نیستند. در واقع آنها به سادگی
حاضر به پذیرش یک اعلامیه یا برنامه کار سیاسی ملهم از آرمانهای مذهبی
نیستند؛ و درست به همین دلیل ما آنها را بیشتر "سکولار" و نه
"سکولاریست" تعریف میکنیم.
اگر
بخواهیم احزاب سکولار عرب را بر اساس آنچه "نیستند" تعریف کنیم، کار به
سرعت پیش میرود: آنها ضد اسلامی و ضد مذهبی نیستند و فرهنگ بومی و
معتبر کشورهایشان را نیز رد نمی کنند؛ کار آنجا دچار مشکل و تشویش می
شود که بخواهیم آنها را بر اساس آنچه "هستند" توصیف نمائیم. واژه
"دموکراتیک" که بسیاری از آنها ترجیح میدهند، یک واژه گمراه کننده است،
چرا که امروزه بیشتر گروههای سیاسی در منطقه، از جریان های اصلی جنبش
های اسلامی گرفته تا احزاب و گروههای اقتدارگرای حاکم، همگی در ظاهر
دموکراسی را می پذیرند. در واقع هیچ دلیل آشکاری وجود ندارد که بر اساس
آن احزاب سکولار مورد بحث را نسبت به دیگر بازیگران به دموکراسی متعهد
تر بدانیم. "لیبرال" نیز واژه پر طرفدار دیگری است که مثل دموکراسی گیج
کننده است: آیا منظور از واژه لیبرال، مفهوم آوریکایی آن است یا مفهوم
اروپایی آن؟ یا اینکه آیا منظور از آن، احیاء سنت لیبرال در سیاست عربی
است که در دهه های
۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ در مصر و مشرق زمین شکوفا شد؟ و چگونه
می توان این واژه را در مورد احزابی که هنوز واژه "سوسیالیست" را در
نام خود دارند یا احزابی که سالها قبل "ناسیونالیسم عربی" را سرلوحه
کار خود قرار دادند، بکار برد؟ این ایرادها و ابهامهای ظاهراً کم
اهمیت، ظرفیت و توانایی بسیاری از این احزاب برای توسعه و پیشبرد
برنامه ها و ایجاد پیام های سیاسی جدید و متفاوت از پیام های احزاب و
گروههای حاکم یا اسلامگرایان را به شدت کاهش داده است. جوامع عرب به
شدت محافظه کار در ایستارهای اجتماعی و مذهبی، در طول دهه های گذشته
بطور فزاینده ای فضای موجود برای ایجاد ایده های سکولار در سیاست را
محدود کرده اند. ابهام و سردرگمی بسیاری از احزاب سکولار تا حدی
نشاندهنده وجود یک محیط اجتماعی است که برنامه های سیاسی ملهم نشده از
آرمان های مذهبی را نمی پذیرد. لیکن همان طور که انتخابات اخیر در
کشورهای مختلف نشان داده، این موضوع به شدت علیه احزاب مورد نظر تأثیر
گذاشته است. این موضوع باعث شده بدون جذب رأی دهندگان جدید بالقوه، رأی
دهندگان سنتی این احزاب نیز پراکنده شوند؛ آنها دلیلی نمی بینند از
احزابی حمایت کنند که با وجود عدم تفاوت جدی و چشمگیر با تشکیلات حاکم
یا جنبش های اسلامگرا، از اعمال کنترل های حمایتی احزاب و تشکیلات
دولتی و یا عرضه خدمات اجتماعی به سبک جنبش های اسلامگرا عاجزند. در
عرصه سیاسی امروز اعراب، احزاب سکولار در نظر بیشتر مردم به بازیگران
دست دومی تبدیل شده اند که برای جلب حمایت رأی دهندگان نمی توانند
رقابت موفقیت آمیزی داشته باشند. ابهام یک راهبرد پایدار نیست.
بحران دامنگیر احزاب سکولار، در واقع مانع عمده ای بر سر راه تحول
دموکراتیک در جهان عرب محسوب می شود. در دورانی که در بیشتر کشورها
مباحث سیاسی کاملاً گسترده، داغ و فعال است، و در زمانی که رسانه ها و
وسایل ارتباط جمعی شهروندان عرب را( در مقایسه با گذشته) در معرض طیفی
گسترده از ایده ها و عقاید قرار میدهد، چشم انداز سازمان های سیاسی
پایدار در این جوامع به شدت تیره و تار است. اکنون نسبت به قبل، رژیم
های بیشتری در جهان عرب از برگزاری انتخابات آزاد جلوگیری می کنند، اما
تعداد کمی از احزاب واقعی، و حتی تعداد کمتری احزاب سکولار واقعی، به
این امر اعتراض میکنند.
مهمتر از همه، با وجود تلاش بسیاری از احزاب سکولار برای رفتن زیر چتر
حمایتی دولتها به منظور محافظت در مقابل ظهور و پبشرفت اسلامگرایان (
حتی با وجود اینکه تلاش آنها برای تحت کنترل درآوردن قدرت دولت نیز
ادامه دارد)، این ضعف احزاب سکولار به پدیده ای نادر منجر میشود: تیرگی
و نامشخص شدن خطوط میان دولتها و اپوزیسیون. برای مثال، احزاب سکولار
در کشور مصر همچنان تحت فشار دولت و در دستان آن هستند. فعالیتهای این
احزاب اندک و مختصر است، دیدارها و نشست های آنها پراکنده و از هم
گسیخته و نامنسجم است، و رهبرانشان نیز اغلب تحت بازداشت به سر می
برند، اما آنها حداقل در مورد آنچه انتظار دارند، آگاه هستند. آنها می
دانند چه محدودیتها و ممنوعیت هایی دارند، و اگرچه علاقه ای به این
محدودیت ها ندارند، معمولاً شیوه و راه زندگی کردن با آنها را یاد می
گیرند. اما در عین حال آنها نمیدانند از احزاب اسلامگرای بالقوه چه
انتظاراتی باید داشته باشند. چشم انداز پیروزی انتخاباتی اسلامگرایان
در این کشورها واقعاً برای احزاب سکولار تهدید کننده است، چرا که این
پیروزی نه تنها می تواند محدودیت های سیاسی جدید و عمدتاً غیر قابل پیش
بینی را برای آنها در بر داشته باشد، بلکه ممکن است خطر محدودیت های
جدید اجتماعی و فرهنگی نیز بر کشور تحمیل شود. احزاب سکولار، گرفتار
میان یک رقیب قابل پیش بینی و یک رقیب غیر قابل پیش بینی، اغلب ترجیح
می دهند خود را به دولت نزدیک کنند. در نتیجه، تلاش های معدودی که از
سوی سازمان های سکولار و اسلامگرا برای ایجاد جبهه های ایدئولوژیک
مخالف و با هدف رویارویی بهتر و قدرتمندانه تر با رژیم صورت می گیرد،
به ندرت با موفقیت روبرو می شود. چنین تلاش هایی معمولاً توسط جنبش های
اسلامگرا و قبل از انتخابات آغاز میشوند، اما تنها نتیجه این تلاش ها
یک واکنش محتاطانه از سوی احزاب سکولار است که به اسلامگرایان اعتماد
ندارند و ترجیح می دهند روابطشان با دولت را حفظ و مستحکم تر نمایند.
تنها استثنای قابل ذکر برای این الگو، جبهه مخالف یمن، شامل "حزب
سوسیالیست" و "حزب اصلاح اسلامی" است.
علی
رغم ضعف های جدیشان، این احزاب سکولار در غرب به عنوان سازمان هایی
نگاه می شوند که می توانند دموکراسی را برای جهان عرب به ارمغان
بیاورند. دولت های غربی بخوبی بدین نکته واقفند که رژیم های حاکم بر
جهان عرب واقعاً به اصلاحات دموکراتیک علاقمند نیستند. کشورهای غربی
همچنین نسبت به جنبش های اسلامگرا نیز بی اعتمادند و از این نکته در
هراسند که مشارکت این جنبش ها در انتخابات، بیش از اینکه به استقرار
دموکراسی منجر شود، می تواند موج جدیدی از رژیم های اقتدار گرای مذهبی
را در این کشورها به راه اندازد. اگر چه احزاب سکولار اغلب از رهبری
پیر و سالخورده، کادرهای سخت و انعطاف ناپذیر، و فقدان دموکراسی داخلی
رنج می برند، اما از سوی سازمان هایی که غرب روی آنها برای ارتقاء و
پیشرفت دموکراسی در جهان عرب حساب می کند نیز مورد غفلت و کوتاهی واقع
شده اند. چنین احزابی اغلب توسط افرادی رهبری می شوند که در غرب آموزش
دیده اند یا حداقل مدتی را در غرب زندگی کرده اند. آنها نسبت به
سیاستمداران اسلامگرا، روانتر و معتبر تر به زبان بین المللی دموکراسی
صحبت می کنند، اگر چه بسیاری از آنها حرفه و فعالیت سیاسی خود را به
عنوان سوسیالیست ها و ناسیونالیست های عرب آغاز کرده اند. ما همچنین
معتقدیم که تقویت احزاب سکولار برای آغاز و انجام تحول دموکراتیک در
جهان عرب بسیار ضروری است. اما این نتیجه گیری ما بر اساس ترس از
اسلامگرایان، رهایی از تشکیلات حاکم، یا تحسین تعهدات دموکراتیک
سیاستمداران سکولار نیست؛ ما بر اساس این واقعیت به نتیجه فوق رسیده
ایم که در غیبت احزاب سکولار پایدار، رقابت سیاسی در جهان عرب به سطح
یک تقابل خطرناک دوقطبی میان حکومتگران و اسلامگرایان تنزل خو